تبلیغات
مردان خدا (شهدای دارالمومنین کاشان) mardanekhoda.ir
سه شنبه 4 مرداد 1390

کاشان: شهر شهیدان

نوع مطلب :شهید در کلام بزرگان ،

مقام معظم رهبری:

این شهر(کاشان) ، شهیدان برجسته و عزیزى دارد. سرداران شهیدى از این شهر برخاستند. نمیشود نام آورد؛ فهرستشان طولانى است؛ شهید كریمى، شهید زجاجى؛ شهداى بزرگ، فرماندهان؛ كسانى كه توانستند با حضور خود در جبهه، كار بزرگى انجام دهند. برجستگانى از كاشان و آران و بیدگل و مناطق پیرامونى این شهرستانها كارهاى بزرگى كرده ‏اند و استعدادهاى بزرگى را در این راه از خود نشان داده ‏اند.

تصویر امام خمینی و مقام معظم رهبری

آنچه كه امروز برعهده مردم است، قدردانى از شما و شهیدان است. آنچه كه بر عهده مسؤولان است، قدردانى عملى از خانواده‏ها و بازماندگان شهیدان و همچنین جانبازان و آزادگان است. آنچه بر عهده خود شماست، این است كه نام و یاد شهیدان را با عمل و روحیه و زبان خود، همچنان عزیز و ارجمند بدارید. دشمن باید از زبان فرزندان شهدا چیزى را بشنود كه مثل گلوله‏اى در دلش اثر كند. فرزندان شهدا امروز در همه‏ جا هستند؛ در دانشگاهها، در مدارس، در مراكز كار و مسؤولیت، در سطوح مختلف. عزیزان من! هرجا هستید، نگذارید درخشندگى نور شهادت كه در خمیره شماست، به وسیله ترفندهاى دشمنان خاموش شود و افول پیدا كند. به شهادت و راهى كه پدران و عزیزان شما در آن به شهادت رسیدند، افتخار كنید و بدانید اگر شهدا و جانبازان نبودند، اگر آن ایثارگریها و فداكاریها نبود، این ملت امروز تیره‏ روزترین ملتهاى منطقه بود. این كه می‏بینید مردمِ بعضى از كشورها با داشتن دین و احساسات و حرف، جرأت و میدان ابراز آن را ندارند و مسؤولانى بر آنها حكومت می‏ كنند كه اجازه نمی‏ دهند مردم عقاید و احساسات اسلامى خود را ابراز كنند، این وضعیت در این كشور به خاطر سلطه طولانى امریكا به‏ مراتب از آن كشورها بدتر می شد؛ زندگى مادّى و معنوى مردم لگدمال اهواء و اطماع دشمنان می‏شد. آن عنصرى كه به این ملت عزّت و آبرو داد و در واقع حیثیّت و حرمت ملت ایران را حفظ كرد، عزیزان شما - همین شهیدان و ایثارگران - بودند.


برچسب ها: مردان خدا ،

مراجع: دیدار خانواده های شهدای کاشان با آقا ،

یکشنبه 10 اردیبهشت 1391

قدرت اراده در نظر شهید

نوع مطلب :وصیتنامه شهدای کاشان ،

دست نوشته ای از شهید حاج ناصر اربابیان فرمانده گردان تخریب لشگر ده سید الشهدا(ع) حک شده بر سنگ قبر او


برچسب ها: شهدای کامو ،

مراجع: شهدای کامو ،

شهدای تیم فوتبال گارد انقلاب کاشان


برچسب ها: شهدای ورزشکار ، شهدای فوتبالیست ، شهدای کاشان ،



"اهل کاشانم" بر اساس خاطرات امیر سرلشکر شهید غلامرضا طرق توسط انتشارات سوره سبز به چاپ رسید.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مجمع ناشران انقلاب اسلامی "منا نشر"، این کتاب به قلم محمد بداقی و در یازده فصل، به انضمام اسناد و تصاویر تدوین شده است.

در قسمتی از کتاب عنوان شده است:"در آسمان، پرنده ای اوج گرفته بود و به چپ و راست پرواز می کرد. دوست داشتم تا وسط آب بروم؛ ولی می ترسیدم که در حال خودم نباشم و با یکی از موج ها بروم و دیگر برنگردم. نه به خاطر خود یا خانواده ام؛ بیشتر برای مادر عزیزم. همین طور دراز کشیده بودم و فکر می کردم... تا به خودم بیایم، موج دریا تا کمرم را خیس کرده بود. به عقب دویدم. حالا دیگر چراغ خانه ها یکی یکی خاموش می شد. اسکله ای در چند صد متری من روشن و نمایان بود.

جایی که باید موتور را تحویل می گرفتیم، پادگان حمید بود. قرار بود من و جناب سروان طرق برویم. از گردان تا جاده خیلی راه بود. من بچه ی جنوب بودم و به گرما عادت داشتم؛ ولی این گرما طاقت فرسا بود. به جاده که رسیدیم، می خواستم وسط جاده بپرم و جلوی ماشین ها را بگیرم و بگم آقاجون ما را به پادگان حمید ببر. آخه گرما بیداد می کرد."
کتاب "اهل کاشانم" بر اساس خاطرات امیر سرلشکر شهید غلامرضا طرق ، با تیراژ 3000 نسخه، به همت انتشارات سوره سبز و با همکاری موسسه فرهنگی هنری اقلیم حکمت ایرانیان، به تازگی روانه بازار نشر شده است.



برچسب ها: اهل کاشانم ، سردار شهید غلامرضا طرق ،

مراجع: مونانشر ، سبکبالان عرش ، انتشـــــارات ســـــوره سبــــــــــز ،


سعید، در 21 اسفند 1363 در شرق دجله به شهادت رسید. جنازه محمد (برادر سعید) ده سال بعد از شهادتش باز آمد و ده سال بعد از شهادت سعید نیز استخوانهای پهلوان كوچولوی كشور بر دوش دوستان و آشنایان رفت تا در ورزشگاه شهیدان طوقانی، در كاشان به خاك سپرده شود.

شهید سعید طوقانی
متولد: فروردین 1348 ـ تهران

به لحاظ این كه پدرش حاج اكبر، از ورزشكاران باستانی بنام تهران بود، در سن چهار، پنج سالگی به این ورزش علاقمند شد و به همراه پدر و برادران بزرگترش كه آنان نیز ار جمله ی ورزش كاران بودند، در زورخانه حضور پیدا می كرد.

علاقه ی زیاد او به این ورزش، باعث شد تا در این زمینه، رشد بسیاری كند و با ارائه نمایش های زیبا، همگان را متحیر سازد. در سن هفت سالگی در مراسمی ـ سال 1356 ـ توانست تنها در عرض 3 دقیقه، 300 دور، به دور خود بچرخد و با اجرای حركات منحصر به فرد، بازوبند پهلوانی كشور را، از آن خود سازد. از آن روز به بعد، پوسترها و تصاویری با عنوان «پهلوان كوچولوی كشور، سعید طوقانی» زینت بخش زورخانه ها و نشریات ورزشی شد.

بهانه

با شروع تجاوز بعثی عراق به ایران، در مهرماه سال 1359، با وجودی كه سن و سال چندانی نداشت، برای رفتن به جبهه اصرار می كرد. چرا كه نمی توانست بماند و شاهد باشد كه برادران بزرگترش علی، محمد و حمید به جبهه بروند و او در خانه باشد.
مجروحیت علی و به دنبال آن، مفقود شدن محمد در عملیات والفجر یك، در بهار سال 62، تصمیم سعید را برای این كه جای برادرانش را در جبهه های دفاع از دین و شرف پر كند؛ دو چندان كرد. سرانجام با اصرار فراوان، توانست همراه پدرش و گروهی از ورزش كاران باستانی، برای اجرای ورزش، برای رزمندگان اسلام، راهی جبهه شود. ولی خود به خوبی می دانست كه این همه، فقط بهانه ای است برای حضور در صفوف رزمندگان و بس.

چهار میل

به مناسبت عید سعید فطر، تداركات گردان، برنامه جشنی را ترتیب داد. جشن، در محوطه ی باز جلوی گردان 3 برگزار شد. كل برنامه را ورزش باستانی تشكیل می داد.
در حسینیه، آنهایی كه می خواستند ورزش كنند، در حال بستن لنگ بودند. یكی از سربازها كه با سابقه ی سعید آشنایی نداشت، با تمسخر، رو به بغل دستی اش گفت: این بچه كیه كه می خواد بیاد تو گود؟ مگه كودكستانه؟! به سعید برخورد، اما چهره اش نشان می داد كه ناراحت نشده، لنگ را به دست گرفت و به طرف سرباز رفت. گفت: می بخشین برادر، می تونی برام ببندیش؟ سرباز لبخند تمسخر آمیز دیگری زد و رو به دوستش گفت: بفرما! دیدی گفتم بلد نیست. لنگ را دور كمرش بست. چه قدر زیبا شد.
با آن پیراهن گرمكن كرم رنگ و شلوار نظامی كه به دور آن، لنگ قرمز بسته بود. یكی از سربازها ضرب را به دست گرفت و شروع كرد به نواختن. عباس كه به احترام او جلو نرفته بود شاكی شد و گفت: ای بابا، این كه داره بابا كرم می زنه؟ جلو رفت، ضرب را از او گرفت و شروع كرد به نواختن ... نوبت به سعید رسید شروع كرد به چرخیدن، در حین چرخیدن پیراهنش را از تن درآورد و بر زمین انداخت.
چند دوری اطراف آن چرخید و با همان سرعت و در حال چرخیدن پیراهن را از زمین برداشت و به تن كرد چشمان همه از حدقه درآمده بود.
سعید پس از چرخ، چهار میل كوچك كه با رنگهای قرمز و آبی راه راه شده بودند را به هوا انداخت و دوباره گرفت، بی آنكه نگاهش به آنها باشد، از جلو پرت می كرد و از پشت می گرفت. از پشت پرت می كرد دولا می شد و
سربازی كه لنگ را برای سعید بسته بود، مات و مبهوت به او نگاه می كرد.

روحی كه جا ماند
در بازگشت از جبهه، اگر چه جسمش به خانه بازگشت و ظاهراً در كلاس درس بود، ولی روحش در جبهه ها جا مانده بود و همان شد كه آن قدر اصرار ورزید و با دستكاری شناسنامه ی خود و بالا بردن سنش، توانست در بهار سال 1363 راهی جبهه شود.

زورخانه
سعید، با حضور در پادگان دوكوهه، به همراه شهید عباس دائم الحضور توانست رزمندگان را به ورزش باستانی جذب كند و با بهره گیری از كمترین امكانات، زورخانه ای در اردوگاه بر پا كند كه بعد از شهادت او نیز، ورزش باستانی در جبهه ها، از جایگاه ویژه ای برخوردار بود.
حضور در كنار رزمندگان گردان میثم لشكر 27 محمد رسول الله (ص) در عملیات بدر، در زمستان سال 1363، به قدری برای او مهم بود كه با وجود بیماری شدید، از بیمارستان شهید كلانتری اندیمشك خود را به قافله ی رزمندگان رساند و توانست به عنوان پیك و پیام رسان فرمانده، در عملیات حضور پیدا كند.

رو به آسمان
شامگاه بیست و یكمین روز اسفند ماه، در شرق دجله صفوف رزمندگان می رفتند تا سینه خصم را بشكافند و سعی با وجود ناراحتی جسمی دلیرانه و دلسوزانه مسئولیت خود را به انجام می رساند كه به ناگاه دوستانش متوجه شدند، سعید از ستون نیروها جدا شده است.

فرمانده گروهان به سمت او دوید و آرام گفت: « سعید، سعید، چی شده؟ » ولی سعید فقط سرش را به طرف بالا تكان داد كه مثلاً مسئله خاصی نیست.
خوب كه از نیروها دور شد، زانو زد روی زمین و بعد با صورت خورد زمین ،فرمانده به او نزدیك شد و سریع دست انداخت روی شانه ی سعید و رویش را برگرداند.
الله اكبر، الله اكبر، اصابت گلوله های دوشكا به شكم سعید باعث شده بود روده هایش بیرون بریزد. سعید با دست جلوی آن را گرفته تا نیروها متوجه نشوند. می دانست كه بچه ها خیلی دوستش دارند و شهادت او شاید عاملی در تأخیر آنها باشد.
سعید غریبانه در میان دشت زانو بر زمین زد و رو به آسمان شتافت.
مزار شهید
منبع: كتاب سیزده ساله ها، نوشته هادی شیرازی، ص


برچسب ها: پهلوان شهید ، شهید ورزشکار ، سعید طوقانی ،

مراجع: بیوگرافی و کلیپی از پهلوان شهید سعید طوقانی ، به سوی ظهور ، شهید طوقانی و شهید هادی ،

یکشنبه 21 اسفند 1390

یاد یاران شهید

نوع مطلب :اشعار ،

 یادم آمد یاد یاران شهید

یاد یارانی سر و جان باخته

خاطری دارم پر است از خاطرات

از تمام روز و شبهایی که بود

تشنگی را تشنه خود کرده بود

در گمانیم آنکه ما ماندیم لیک

در حقیقت رفته ایم از یادها

در شب ظلمانی خفاشها

ابر چشمم باز باریدن گرفت

برده دلها را به عمق چاه غم

می چکاند اشک از چشم غرور

شام تا فجر سحر باید شنید

چلچراغ روشن شبها که بود

پاسدار حرمت خون خدا

ار زمانهایی که می گردد وطن

تا کنون دل بیقراری می کند

از ازل ما بوده و خواهیم بود

لب فرو بندم خموشی بهتر است

 

می نگارم از سواران شهید

از تبار جان نثاران شهید

با حضور هم قطاران شهید

در شمار شب شماران شهید

داستان روزه داران شهید

رفته اند از دست یاران شهید

زنده یاد تکسواران شهید

دیده ام من تیر باران شهید

در رثای سربداران شهید

کوچ دلگیر هزاران شهید

گلشن دائم بهاران شهید

خاطرات پایداران شهید

سجده شب زنده داران شهید

اهتمام پاسداران شهید

بر مدار حق مداران شهید

در هوای بیقراران شهید

تا قیامت وامداران شهید

در حضور یادگاران شهید

شاعر جانباز محمد آقابابایی


برچسب ها: یاد یاران شهید ، شاعر جانباز محمد آقابابایی ،

پنج شنبه 18-12-1390

ساعت 19 تا 21

حسینیه شهدای سپاه پاسداران کاشان


برچسب ها: یادواره شهدای مهاجر ، شهدای سیستان و بلوچستان ،

مراجع: موسسه پژوهش و نشر معارف دفاع مقدس شهرستان آران و بیدگل ، ستاد راهیان نور شهرستان دارالمومنین کاشان ،

شهید حسین پارسا

حسین، بیست و یكم فروردین 1347، در شهرستان کاشان چشم به جهان گشود. پدرش اسماعیل، کارمند بود و مادرش ایران خانم نام داشت. دانش آموز دوم متوسطه در رشته اقتصاد بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و سوم خرداد 1367، در عملیات بیت المقدس 7 در شلمچه بر اثر اصابت ترکش شهید شد.

تشییع جنازه

مزار او در گلزار شهدای امامزاده حسین (ع) بیدگل واقع است.


بســـــم رب الـشـهـداء و صـدیـقـیـن

ســـرود شــــهدای والامقام قـــهرود

از مـــــــا ســـــــــلام و درود بـــــــر

بـر شــــــــــــهدای قــــــــــــــهرود

عـاشــقـم عـاشــقـم عاشــق كـربـلایـم

یـا حسـین یـا حسـین كربلا كن عـطایم

مـصطفی رحـیـمـی عـلی قربـانـیــان

حـسـیـن حبیب زاده شـهـیـدان قهـرمان

دو بـرادر یعــنی دو سـلـیـمـانــی نژاد

بـا حـســیـن راعــی نامـشـان پاینده باد

حـسـیـن نـظـری مـحـمـد خـســـروی

دو شـــــــهـیـد راه تــشــیــع عــلــــوی

مـهـدی صـفـری احـمـد فـرجــی پور

حـســـیـن فـرجـــی عـلـی نـبـئــی پـور

مـهـدی نـویـد و مـنـوچـهـر كـریــمی

گرفتند از خـــدا اجـر و مـزد عـظـیـمـی

نـامـشــــان هـمـیـشـه بلند و جاودانی

عـلـی قـیـومـی بـا حـسـیـن سـلـمـانـــی

جـان دادند به راه حـمایت رهـبـــری

سـهـیـلـی، فـلاحـی، فـتـوت و سـنـجـری

رفتند از خط خون در نزد حـق پنهانی

شـعـبـانـی اكـبـر و سـعـیـد سـلـیـمـانــــی

جانـشـان فـدا شـد‌ در یـاری خـمـیـنـی

ناصر عـبـدی و سـید محـسـن حسـینـی

درود مـــا به دو رزمـنـــــــــده آزاده

سـعـیـد شـعـبـانـی با رضا رحـیـم زاده

مـحـمـد تـراب حـبـیـب زاده فـدا شــد

عـبـاس كـریـمـی مـیـهـمـان كـبـریا شـد

درود مـا بـر آن نـور چـشـم حـزب الله

سـردار لـشـگـر مـحـمـد رســــــول الله

از نام شهادت‌ گردیدند‌ مست‌ و سرخوش

رمضانـعـلی تـپـه با حســیـن د لـخـوش

آواز عـشـقــشـان در بــزم ما افـتــاده

ولـی، مرتـضـائـی، احسان حـبـیـب زاده

جـانشـــان فـدا شـد د‌ر راه د‌یـــن دادار

حســیـن كـیـانـی محمدرضا جـوكــــار

مدال شـــــهادت برایشــــــان ارزانی

سـیـد اسـماعیلی، نبئی، علی رحمـــــانی

می جوشد خونشان دریـاری رهبـری

رضـائـی، صـادقـی بـا احـمـد نـظــــری

مـا جـملـه در راه خـمـیـنـی كـبـیـریــم

می جنگیم می میریم سازش نمی پذیریم

شعر از غلامرضا سازگار


برچسب ها: شهدای قهرود ، شعر شهدا ،

مراجع: سرود شهدای قهرود ،

سرداران


برچسب ها: سرداران شهید کاشان ،

پنجشنبه 13 بهمن 1390

خودشان رو به آب و آتش زدند!

آب و آتیش


بیست و هشت (28) شهروند کاشانی، جان خود را برای پیروزی مبارزات انقلاب اسلامی فدا کردند.

بر اساس اسناد و مدارک موجود، مردم منطقه كاشان از همان اوایل ورود اسلام به ایران، خواهان دین مبین اسلام و مذهب تشیع در این خطه بوده­اند. خطه كاشان در دوران طاغوت و رژیم ستم شاهی نیز به واسطه نزدیکی با شهر قم و وجود چهره های مبارز دینی و مذهبی، ماوا و پناهگاه مبارزان انقلاب اسلامی بود و از سوی رژیم ستمشاهی نیز منطقه ای حساس قلمداد می­شد.

در کتاب انقلاب اسلامی كاشان تالیف سید اصغر ابن الرسول که در دو جلد توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی چاپ شده است، نیز به رفت و آمدهای روحانیون و مبارزان ضد رژیم شاه به شهرستان كاشان و پناه گرفتن برخی از آنها در خانه علما و متدینین این شهرستان اشاره شده است.

رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگان كاشان این شهرستان را یکی از مناطق پیشتاز در شکل­گیری انقلاب اسلامی دانست و گفت: خطه كاشان ۲8 شهید در دوران انقلاب، تقدیم اسلام و انقلاب اسلامی کرده است. محل شهادت 7 نفر از شهیدان انقلاب اسلامی كاشان در تهران، 19 شهید در كاشان و محل شهادت یك شهید نیز كه به دست ساواك به شهادت رسید، همچنان نامعلوم است. یک شهید نیز در تسخیر صدا و سیما به شهادت رسیده که در تهران دفن است. ۱۵ نفر از شهدای دوران انقلاب اسلامی کاشان متاهل و دارای فرزند بوده­اند. شش نفر از شهدای كاشان در دوران انقلاب اسلامی از روستاها و بقیه از شهر كاشان بودند.

شهیدان شمس‌آبادی و قدیرزاده نخستین شهدای انقلاب اسلامی منطقه كاشان هستند.

1- شهید رضا شمس‌آبادی در فروردین‌ سال 1341 هنگامی كه كشور در اوج خفقان بود، با شلیك گلوله‌های مرگبار خود در كاخ مرمر، خواب را از چشم شاه و حامیان وی گرفت و در همان محل با تیراندازی ماموران شاه به درجه رفیع شهادت نایل آمد. نمادی از شهید شمس آبادی در گلزار شهدای دارالسلام گلابچی كاشان ایجاد شده است و مدفن وی نامعلوم است.

2- شهید علی ‌محمد قدیرزاده كاشی نیز در 15 خرداد سال 1342 در خیابان اباذر كاشان توسط جلادان شاه خائن به شهادت رسید. ایشان تنها شهید ۱۵ خرداد سال 1342 کاشان است.

3- شهید كبری صفا تنها بانوی شهید مبارزات انقلاب اسلامی منطقه كاشان است که 17 شهریور در میدان ژاله تهران (جمعه سیاه) به شهادت رسیده است. (مزار دشت افروز)

4- کم­سن­ترین این شهدا شهید محسن دیلمی ‌كیاوردی است كه ماموران رژیم ستم شاهی در تظاهرات شهریور سال 1357 او را به شهادت رساندند. این شهید نوجوان، دانش‌آموز مقطع راهنمایی بود و هنگام شهادت فقط 16 سال داشت. (محل شهادت: کاشان، خیابان امام خمینی (ره) پشت بام منزل آقای توفیقی/ علت شهادت: افتادن در قنات هنگام گریز از دست دژخیمان پس از تظاهرات)

5- مسن‌ترین شهید دوران مبارزات انقلاب اسلامی كاشان شهید محمد مهدوی‌فر است، این شهید نیز در آذر سال 1357 در سن 54 سالگی به شهادت رسید و دارای پنج فرزند بود. (محل شهادت: کاشان، خیابان فاضل نراقی محله گریچه)

دیگر شهدای انقلاب اسلامی شهرستان کاشان عبارتند از:

6- شهید رمضان‌علی جارچی (محل شهادت: تهران)

7- شهید احمد آقابابایی (محل شهادت: تهران)

8- شهید احسان روحی (محل شهادت: کاشان، میدان امام حسین (ع))

9- شهید محمدتقی صالحی (محل شهادت: کاشان، خیابان آیت اله طالقانی)

10- شهید ابوالقاسم علائیان (محل شهادت: کاشان، خیابان 22 بهمن، جنب منزل شهید، داخل مغازه نانوایی)

11- شهید حسین گلچهرگان (محل شهادت: کاشان، میدان دروازه دولت)

12- شهید اكبر نقاده (محل شهادت: میدان کمال الملک)

13- شهید عباس افشار (محل شهادت: میدان امام خمینی(ره))

14- شهید اكبر جهانی مشهدی (محل شهادت: میدان امام خمینی(ره))

15- شهید محمد شاهزاده‌ابراهیمی (محل شهادت: کاشان، میدان کمال الملک)

16- شهید ماشاءالله قاسمی (محل شهادت: خیابان 22 بهمن، روبروی مسجد صفاری)

17- شهید هیبت الله گلستانی (محل شهادت: تهران، پادگان نیروی هوایی)

18- شهید مهدی هنردار(تهران به دست ساواک) شهید هنردار یکی از اعضا اصلی و عمده جریان منصورون بود.

19- شهید حسن‌باژن (محل شهادت: کاشان، مقابل کارخانه کرک)

20- شهید غلامرضا عارضی (محل شهادت: خیابان ملاحبیب اله شریف، مقابل کلانتری 2)

21- شهید محمدتقی محمدتقی‌زاده (محل شهادت: کاشان، قناتهای اطراف قمصر)

از اهالی درب اصفهان بوده وی  در حالی  كه دو بمب از اصفهان برای تخریب محل ژاندرمری (در مقابل باشگاه مهتاب ) آورده بوده است به منظور برآورد قدرت تخریب بمبها ( مبادا منجر به خرابی خانه­های جنب ژاندرمری شود)به همراه یكی از دوستانش  یكی از بمب ها را در قناتهای اطراف قمصر آزمایش می كنند كه چاشنی بمب عمل نمی كند ولی به محض نزدیكی وی به آن ، چاشنی  بمب عمل كرده و یك روز قبل از پیروزی انقلاب یعنی در تاریخ 21 بهمن1357 به فیض عظیم شهادت نائل می گردد. برای شادی روحش صلوات

22- شهید یوسف پوركاشی (محل شهادت: کاشان، خ ملاحبیب اله شریف، مقابل کوچه پاپک)

23- شهید سیدمصطفی بنی‌هاشمی (محل شهادت: کاشان خیابان ملا حبیب اله شریف-مقابل کلانتری 2)

24- شهید رحمت‌الله روحانی‌یزدلی (محل شهادت: کاشان، خ فاضل نراقی، بالاتراز مسجد کرسی)

25- شهیدعباسعلی صابونیان (محل شهادت: تهران، تسخیر رادیو تلویزیون)

26- شهیدحسینعلی عباسی گلستانه (محل شهادت: کاشان، مقابل کارخانه کرک، جاده نوش آباد)

27- شهید حسین كیانی (محل شهادت: تهران، زندان قصر)

28- شهید حسن نازنینی (محل دفن: مشهد اردهال)


بیشتر بدانیم

سه شنبه 11 بهمن 1390

دو تیر بدون اجازه!

نوع مطلب :خاطرات شهدا ،سرداران شهید کاشان ،

مصطفی (شهید سید مصطفی سید حسن زاده) 14 سالش بود كه می خواست به جبهه برود. او را اعزام نمی كردند. بالاخره با اصرار و تلاش زیادی او را اعزام كردند و رفت به جبهة فاو. فرمانده اش خبر شهادتش را اینگونه برایم گفت: دو شب قبل از شهادت، بدون اجازه دو تیر هوایی شلیك كرده بود. بعداً فهمیده بود كه نباید بدون اجازه تیر شلیك كرد. دو ساعت قبل از شهادت، نصف شب، با تلفن صحرایی از سنگر كمین، در آن شرایط سخت تماس گرفت؛ در حالی كه گریه می كرد از من حلالیت می طلبید. گفتم: چرا این وقت شب؟ مگر مشكلی پیش آمده؟ گفت: نه، من از شما می خواهم از صدق دل مرا حلال كنید. چون من دو شب قبل ، بدون اجازة شما دو تیر شلیك كردم بعد خبر شهادتش را برایم آوردند؛ گویا مصطفی خودش از شهادتش خبر داشت.


برچسب ها: شهید سید مصطفی حسن زاده ، راوی محمد فلاح برزكی ،

مراجع: مثل آنها شویم ،

سه شنبه 11 بهمن 1390

فقط سیصد تومان!

نوع مطلب :خاطرات شهدا ،سرداران شهید کاشان ،

شهید محمد تقی پكوك، زمانی كه جهت عضویت، به سپاه مراجعه می كند، مصاحبه گر در حین مصاحبه سئوال می كند كه ماهیانه چقدر پول لازم داری؟ محمد تقی می گوید: سیصد تومان. مصاحبه گر می گوید: چرا اینقدر كم؟ محمد تقی می گوید: كرایة از منزل تا سپاه واز سپاه تا منزل برای من كافی است؛ اینكه فقط بتوانم خود را به سپاه برسانم.


برچسب ها: راوی مهدی نشاسته ای ، شهید محمد تقی پكوك ،

مراجع: مثل آنها شویم ،

زندگی نامه سروان شهید غلامرضا طرق، یكی از فرماندهان ارتشی عضو لشكر 92 زرهی خوزستان، به وسیله محمد بداقی به صورت رمان نوشته شده است. این كتاب به همت انتشارات سوره سبز و با عنوان «من اهل كاشانم» به چاپ خواهد رسید.

محمد بداقی درباره رمان «من اهل كاشانم» اظهار كرد: دوران كودكی و نوجوانی و عضویت غلامرضا طرق در ارتش، حضور در جبهه های دفاع مقدس و شهادت او را در این رمان به تصویر كشیده ام.

وی با اشاره به محدود بودن اطلاعات مرتبط با این شهید گفت: شخصیت های نام بُرده شده در كتاب «من اهل كاشانم» در مقاطع مختلف از زندگی غلامرضا طرق با هم پیوند می خورند و در ارتباط هستند. این اطلاعات با تكیه بر گفته های اعضای خانواده و همرزمان او گردآوری شده اند.

نویسنده كتاب «پدر بزرگ» افزود: شهید طرق، فرمانده یكی از گردان های لشكر 92 زرهی خوزستان و عضو گردان شهادت نیروی زمینی ارتش بوده است. این گردان، به همت شهید صیاد شیرازی در قرارگاه جنوب تشكیل شد. اعضای این گردان خط شكن، ویژگی های خاصی مانند ورزیدگی جسمانی و آمادگی برای رو به رویی با هر خطری را دارا بودند.

بداقی با انتقاد از پایان غم انگیز برخی از زندگی نامه های داستانی شهیدان دفاع مقدس اظهار كرد: كتاب «من اهل كاشانم» با ماجرای عروسی مطهره، دختر شهید غلامرضا طرق به پایان می رسد.

كتاب «من اهل كاشانم» در آینده ای نزدیك و به همت انتشارات سوره سبز به چاپ خواهد رسید.

سروان شهید غلامرضا طرق، سال 1340 در كاشان به دنیا آمد و در سال 58 وارد دانشگاه افسری شد. با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، به مناطق عملیاتی جنوب اعزام شد و سرانجام در روز21 بهمن ماه سال 1364 و در عملیات والفجر 8 به شهادت رسید. پیكر او تاكنون پیدا نشده است.


مراجع: نوید شاهد ، ایبنا ، دیدار با خانواده شهید ،

خسته ام

خویش را شکسته ام

آیه های اشک را اقامه بسته ام

عافیت

التیام زخمهای شهر نیست

چاره ساز این دل شکسته

چست؟

 

خسته ام

خویش را شکسته ام

غیرتم نهیب می زند

.... آه!

 

کاش آخرین ستاره می شدم

در شبی که کاروان سرود خواند

دوست داشتم شبی

در حضور روشن ستاره ها

ناپدید می شدم

دوست داشتم

شهید می شدم

شهید کهتری


برچسب ها: شهید حسین کهتری ، آخرین ستاره ، سفر ،

مراجع: یادمان حسین کهتری ، دانلود ،

تعداد کل صفحات: 9 1 2 3 4 5 6 7 ...