تبلیغات
مردان خدا (شهدای دارالمومنین کاشان) mardanekhoda.ir - عشق به روایت خون

این مطلب به مناسبت چهارمین همایش گرامیداشت شهدای جلسه هفتگی وحدت - عشق به روایت خون - نگاشته و در این مراسم مورخ 13 تیر 1392 دکلمه شد.


در سینه‌ام دوباره غمی جان گرفته است
امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است

تا لحظه‌ای پیش دلم گور سرد بود
اینک به یمن یاد شما جان گرفته است

لحظه هایم را باید به یاد شما و به نام شما نقاشی کنم؛ کلامم را در بحر مواج پیامتان غرقه سازم.

علی عزیز! شهید علی ع
باسی مقدم!
عجیب است شهید شده ای و باز غافل نمی شوی از این معنا که بایستی پدر و مادر را قدر دانست، حتی اگر شهید باشی؛ آنگاه که در گوشه ای از وصیتت می نویسی: پدر و مادر عزیزم! زحمات بسیاری را تحمل کردید تا سعادت قدم در این راه نصیبم شود. از پدر و مادرم می خواهم که مرا حلال کنند و از من راضی باشند.


علیرضای عزیز و آسمانی، ذراتی بزرگوار!

درخشش کلامت خیره کننده است که ما را توصیه می کنی که قدردان بزرگترین نعمت باشیم: ای برادران و خواهران! قدر این نعمت بزرگ، قدر این گوهر نایاب که خدا به شما عزیزان داده بدانید، قدر این انقلاب را بدانید. علیرضای خوبم! چگونه زیسته ای که با این صلابت پیش از شهادت می نویسی: خدایا شاهد باش که از تمامی مظاهر مادی دل بریدم.


علیرضا عزیز! شهید رمضانی!
شاید توصیه به اخلاص از دهان و کلام شنیدنی ترین گوهر عالم باشد. آنگاه که ما توصیه می کنی: در تمام کارهایتان به یاد خدا باشید و همیشه رضای او را در نظر بگیرید.


علیرضای نورانی! شهید سهایی!
چه دردی در سینه داشتی که نوشیت در شهر جای من نبود؛ مرادت از این ابیات سوزناک که در وصیت نامه نوشتی چه بود:

خیز شتربان! که دمید آفتاب        وقت رحیل است نه هنگام خواب
تا نگری از همه وامانده ای          قافله رفته است و تو جا مانده ای

علیرضای عزیز! شهید وطن دوست!
عجیب حکیمانه سخن رانده ای! چه حکمتی سروده ای که سال ها و سالها در مغازه دکان داران دنیا یافت می نشود، سیر و سلوکی که در وصیتت به من و ما آموخته ای: لحظه ای از همه جا قطع نظر کنید و همه محسوسات خود را کناری بگذارید و از همه جا بریده و به خویشتن برگردید و اندکی در غلاف وجودی خود فرو روید و با خود زمزمه کنید که چه خواهیم شد و تا کی حیات خواهیم داشت
.

احسان خوبم! محرابی خونین کفن!
اندیشه ات برای تاریخ ماندگار است آنگاه که در وصیت نوشتی: هدفم فقط خدا بوده است و جز به خدا به چیز دیگری نمی اندیشم.


حمیدرضای دلاور! شهید حسن زاده!
حرف هایت آنچنان سنگین و سهمگین است که جرعه جرعه اش می تواند بنیان غفلت ما را در هم بریزد. تویی که با این سن کم ما را دعوت کرده ای که:

خواهران و برادرانم! چه اشکالی دارد شما فدای مکتبی که رهایی بخش انسان از ظلمات است شوید، شما را توصیه می کنم به صبر و تقوی

حسین جان! خصاف عزیز!
هنوز سوز ندایت در گوشمان طنین افکنده است؛ آنگاه که ما را در وصیتت توبیخ کرده ای: قرآن را زیاد بخوانید، من مدتی که به کاشان آمده بودم می دیدم افراد خیلی به قرآن و نهج البلاغه بی اهمیت هستند بدانید که در روز قیامت این دو کتاب از ما شکایت خواهند کرد.


محمد جان! یزدانی بی نشان!
فدای آن دل سوخته ات؛ جه شده است که اینچنین قلمت به تغزل آمده است: الهی دلم سوخته و با حال زار از تو می خواهم که در هنگام شهادت من شیطان را محبوس گردانی . الهی به هوای اینکه به وصال تو برسم حاضرم هر رنجی را به جان بپذیرم.


محمدرضای الماسی عزیزتر از جان!
پیام آور همه شهدا بودی آنگاه که نوشتی: شهیدان پیامشان را داده اند و همه در حفظ نظام و اسلام و اطاعت از ولایت فقیه است.


محمدرضای مظلوم! طلوعی عزیز!
تو شهید شده ای! حلالیت طلبیدنت را به حساب ادبت بگذاریم یا قدردانی یا شوق به رأفت الهی، آنگاه که گفته ای: مادر عزیز و پدر گرامی اگر من در مدت کوتاه زندگییم نتوانستم برایتان فرزندی لایق باشم هم اکنون که از کنارتان رخت بر بسته ام مرا حلال نمایید چرا که بی رضایتی شما مرا به بهشت راهی نیست.


سید حسن سیدی جوان!
همه عالم را و خلقت آدمیان را در این جمله به تصویر کشیده ای: انسان یک لحظه چشم به دنیا می گشاید و یک لحظه هم چشم از دنیا فرو می بندد تنها چیزی که به جا می گذارد عمل و کردار خود است که در طول زندگی انجام داده


سید محمد مظلوم! شهید سیدی!
ما که می دانیم خودآگاهانه ترین راه ها را شما شهدا پیموده اید؟ یقینمان افزون تر می شود آنگاه که نوشته ات را می خوانیم که به مادر می گویی: مادرم راهم آگاهانه بود و از عاقبت کار خودم آگاهی داشتم اگر به جبهه رفتم برای انتقام گیری خون دوستان و آشنایانم نبود بلکه به خاطر رضای خدا بود و همیشه ناراحت بودم که نکند یک موقع در رختخواب بمیرم


ترکیان دلاور! شکر ریز خونین کفن!
راهتان ادامه می یابد؛ شجاعتتان فخر آسمان و زمین است؛ کلامتان بی نظیر و مواج است؛


با خود اندیشیدم این لحظات ناب را به کلام کدامین یک از ستارگان عرفان و آسمان معنویت مختومه سازم! قرعه دل به نام تو افتاد:

سید مصطفی عزیز! سردار پر افتخار واجدی!

باور را برایمان به ارمغان آوردی آنگاه که هشدارمان دادی: باید باور کرد مرگ را، باید باور کرد فشار قبر را روز حسابرسی را روز حسرت خوردن بر اعمال دنیا را باید باور کرد خشم و غضب الهی را  آن روز چگونه در مقابل خداوند از نعمتهایش سؤال می کند جوابگو خواهیم بود
.


برچسب ها: عشق به روایت خون ،

مراجع: عشق به روایت خون ، یادواره ،