تبلیغات
مردان خدا (شهدای دارالمومنین کاشان) mardanekhoda.ir - مطالب سرداران شهید کاشان

روستای قهرود از توابع شهرستان كاشان در سال 1336 پذیرای كودكی شد كه پدرش جهت سالم ماندن او به آستان با كرامت حضرت عباس نذر كرد و مادر، اسم او را عباس نهاد. او در محیط ساده و باصفای روستا و جو مذهبی خانواده رشد كرد. پس از اتمام تحصیلات ابتدایی در زادگاهش برای ادامه تحصیل راهی تهران شد. در آغاز سال سوم دبیرستان مجدداً به كاشان بازگشت و موفق به اخذ دیپلم در رشته نساجی گردید. دوران سربازی خود را در پادگان عباس‌آباد كه در آن زمان فرماندهی حكومت نظامی تهران بود، گذراند.

http://knp.ir/My_Documents/Pic/News/SHAHID_KARIMI_09.jpgعباس از طریق ارتباط با برخی دوستان روحانی مبارز، با پخش اعلامیه و نوارهای سخنرانی امام فعالیت خود علیه رژیم پهلوی را آغاز كرد و در همین دوران توسط ساواك دستگیر و مورد شكنجه قرار گرفت. تا اینكه در پی فرمان امام خمینی(ره) او نیز از پادگان گریخت و در جمع مردم به مبارزات خود ادامه داد. هنگام ورود امام در كمیته استقبال، مسئولیت حفاظت و حراست از ایشان را به عهده گرفته در تصرف و خلع سلاح پادگان عباس‌آباد در 21 و 22 بهمن نقش مؤثری داشت.

با پیروزی انقلاب اسلامی در راه‌اندازی سپاه پاسداران كاشان پیشقدم شد و در اوایل سال 1358 به عضویت این نهاد مقدس درآمد. در فاصله كوتاهی مأمور به حفاظت از بیت امام در قم گردید و هنوز این مأموریت به پایان نرسیده بود كه مسأله اغتشاش در ایرانشهر مطرح شد و در پی آن غائله كردستان او را با چهر ه واقعی جنگ آشنا كرد.

عباس با استعفا از مسئولیتش در سپاه كاشان راهی كردستان شد و پس از مدتی سمت مسئول اطلاعات و عملیات پیرانشهر منصوب گردید. حاج عباس كه لیاقت نظامی خود را به فرماندهان از جمله حاج احمد متوسلیان نشان داده بود پس از شكل‌گیری تیپ 27 محمد رسول الله(ص) راهی جنوب شد و به سمت عنوان مسئول اطلاعات- عملیات تیپ انتخاب گردید. او در عملیات ظفرآفرین فتح‌المبین از ناحیه پا به شدت مجروح گشت و در خرداد ماه سال 1361 زمانیكه حملات اسرائیل به لبنان اوج گرفت، همراه سایر دوستان برای حمایت به كشورهای سوریه و لبنان عزیمت كرد و پس از بازگشت به وطن در مهرماه همان سال به سنت نبوی جامه عمل پوشاند و ازدواج كرد كه حاصل آن یادگاری به نام داوود است.

در تمامی صحنه‌های نبرد، سربازی لایق بود و پس از عملیات خیبر(شهادت حاج همت) به فرماندهی لشگر 27 محمد رسول الله منصوب شد. سرانجام در روز 24 اسفند 1363 بر اثر اصابت تركش خمپاره به سرش با آب دجله وضو ساخت و نماز عشق را به قد قامت شهادت ایستاد.

قوطی کمپوت

یكی از معجزات الهی كه منجر به پیروزی عملیات فتح‌المبین شد آخرین شناسایی شب قبل از عملیات بود. من، حسین قجه‌ای و محسن وزوایی برای یافتن بهترین سیر هدایت گردان به پشت جبهه دشمن و تصرف توپخانه آنها به مأموریت رفتیم. پس از اتمام كار شناسایی برای استراحت دور هم نشسته، كمپوتی را باز كردیم و در حالیكه آرام صحبت می‌كردیم مشغول خوردن شدیم و به یكدیگر تأكید می‌كردیم كه قوطی خالی را با خود ببریم تا نشانی از خود به جا نگذاشته باشیم. با خوشحالی به مقر بازگشتیم و پس از ارائه گزارش كار، ناگهان به خاطر آوردیم كه غفلت كرده و قوطی را همانجا گذاشته ایم. دیگر كاری نمی‌توانستیم بكنیم و فقط به خدا توكل كردیم. اوایل شب بعد، چند ساعتی پس از حركت گردان، محسن وزوایی با بیسیم اعلام كرد كه راه را گم كرده است. همه نگران بودند حتی فرمانده‌مان حاج احمد متوسلیان به سجده رفته و با گریه به پروردگار التماس می‌كرد. چند لحظه بعد خبر داده شد كه گردان راهش را پیدا كرده و عملیات با رمز فاطمه الزهرا(س) آغاز شد. بعدها فهمیدم فرمانده گردان مسیر را از روی همان قوطی جامانده پیدا كرده است. همیشه می‌گفتم خداوند اینگونه شری را به خیر رقم زد.

راوی: خود شهید

پیوندی با نور قرآن

حاج عباس مدتی كه به علت مجروحیت حین عملیات فتح‌المبین در بیمارستان بستری شد وقت را مغتنم شمرده و در مورد تشكیل خانواده فكر می‌كرد. همسر یكی از دوستان عباس، مرا به او معرفی كرد و این آغاز آشنایی ما، در سال 1361 بود. در جریان خواستگاری احساس همدلی و همفكری كرده به جهت اطمینان استخاره كردم، آیه‌های سوره نور آمد: «الله نور السموات والارض» بعد از خرید مختصری بر طبق آداب و رسوم در تاریخ 21 مهر 1361  دلهایمان با نور قرآن پیوند خورد و عقدمان جاری گشت. روز بعد از مراسم عقد به گلزار شهدا رفتیم و عباس حلاوت خودش را در این مدت برایم توصیف كرد: «وقتی برای خواستگاری به سراغت آمدم بار سنگینی بر سینه‌ام حس می‌كردم، با شنیدن نامت(زهرا) آرام شدم، وقتی به درخواستم جواب مثبت دادی، همه درهای بسته به رویم گشوده شد.» همه به او سفارش می‌كردند كه مراسم عروسی را در باشگاه برگزار كند اما او نپذیرفت چون از خانواده شهدا خجالت می‌كشید و نمی‌خواست خود را درگیر مراسم كند. لباس دامادی او نیز همچون سرداران دیگر جامه سبز سپاه بود. مراسم در عین سادگی انجام شد و حاج عباس بعد از ازدواج بلافاصله به منطقه بازگشت

راوی : همسر شهید

http://knp.ir/My_Documents/Pic/News/SHAHID_KARIMI_06.jpg

فرمانده لشکر

حاج عباس رفتار و كردارش با پذیرفتن فرماندهی لشگر تغییر نكرد و او كسی نبود كه این القاب را افتخاری بداند به همین خاطر هیچ وقت نخواست عنوان كند كه فرمانده لشگر است زیرا بسیجیان را فرماندهان واقعی جنگ می‌دانست. بعد از عملیات خیبر، مشغله‌اش زیاد شد و دیر به خانه می‌آمد. او چیزی نمی‌گفت. من هم نمی‌پرسیدم تا اینكه یك روز از طرف لشگر تلفن مخصوصی را در خانه ما نصب كردند و گفتند: «این مخصوص فرماندهی است و عباس فرمانده لشگر 27 محمد رسول الله(ص) است.» او با اینكه فرمانده لشگر بود حقوق كمی‌ می‌گرفت. هنگام شهادت میزان حقوقش 2900 تومان بود. اموالی را كه در اختیار داشت متعلق به خداوند و تمامی‌ مردم می‌دانست و معتقد بود كه او وظیفه نگهبانی از آنها را بر عهده دارد و اجازه نمی‌داد بیت‌المال حتی یك سر سوزن جابجا شود.

راوی : همسر شهید

رمز یا زهرا(س)

برای تولد تنها فرزندمان داوود در خرداد سال 1363 از اندیمشك به دزفول آمدیم. در طول مسیر حاجی نشان بیمارستان را از مردم می‌پرسید، متوجه شدیم كه تنها بیمارستان مناسب كه مزین به نام حضرت زهرا(س) بود در همان حوالی است. وقتی حاجی نام خانم فاطمه زهرا(س) را شنید، ذكر نام ایشان را آنچنان بیان كرد كه فكر كردم اتفاقی افتاده ولی خودش به من چنین گفت: «نام همسرم زهراست، در عملیات فتح‌المبین با رمز یا زهرا(س) مجروح شده‌ام و اینك تولد فرزندم نیز در بیمارستان حضرت زهرا(س) است.» حاج عباس درست می‌گفت زندگی ما با رمز یا زهرا(س) گره خورده بود. حتی شهادت او هم در عملیات بدر با رمز یا زهرا(س) بود و پیكرش میهمان ابدی بهشت زهرا(س) شد.

راوی : همسر شهید

بوی برگ حضور

قبل از عملیات به دیدن عباس رفتم به غیر از او كسی داخل سنگر نبود. در حالت چهره‌اش نورانیت زیادی می‌دیدم، اصلاً نمی‌توانستم به خودم اجازه دهم كه با او شوخی كنم. از لحن صحبتهایش دانستم كه دلش جای دیگری است به او گفتم: «امروز با روزهای دیگر فرق داری، حلالم كن. من چیزی می‌بینم كه خودت نمی‌بینی، اگر شهید شدی مرا هم شفاعت كن.» با هر زحمتی بود از او قول شفاعت گرفتم، اما خودش چیزی نمی‌گفت، پرسید: «معلوم نیست امروز چه می‌گویی؟! برو زمان دیگری بیا.» ولی آنقدر اصرار كه گفت: «اگر كاری از دستم برآمد، چشماو روزی دیگر با یكی از دوستان به بهشت زهرا رفته بود، در آنجا كنار مزار شهید اقارب‌پرست ایستاد و چند دقیقه‌ای به قاب عكس و قبر او خیره شد و همانجا مبهوت ماند. آن موقع خیلی معنایش را نفهمیدم تا روزی كه او را در همانجا به خاك سپردند

راوی : یکی از همرزمان

از جزیره مجنون تا بهشت زهرا(س)

در عملیات بدر، حاج عباس پس از سركشی سنگرهای اطراف، به سنگر دیده‌بانی بازگشت. در یك لحظه با شنیدن صدای مهیبی روی زمین دراز كشیدم خوب دقت كردم تا بدانم گلوله تانك كجا اصابت كرده ، خدایا چه می‌بینم؟! توی این سنگر حاج عباس بود! او را از سنگر بیرون كشیدم. تركشی پشت سرش را متلاشی كرده بود اما چشمهایش هنوز نگران بسیجیان بود. او را داخل قایق گذاشته و با سرعت به طرف پست امداد حركت كردیم. اما دیگر فایده‌ای نداشت همه چیز تمام شد . . . قایق آرام به طر ف اورژانس حركت كرد در حالیكه حاج عباس با چهره‌ای معصوم در زیر پتو آرمیده بود. پیكر خونی و خیس او را داخل آمبولانس گذاشته و به سمت دوكوهه راه افتادیم و به نیت آخرین وداع، پیكر او را دور زمین صبحگاه طواف داده به سمت تهران حركت كردیم. عباس كریمی‌ روز 23/12/1363 و در سالروز شهادت حاج همت به او پیوست و این تاریخ برای دومین بار در خاطره لشگر 27 محمد رسول الله(ص) جاودانه شد. 2 روز بعد پیكرش در كنار مزار شهید اقارب‌پرست به خاك سپرده شد و بار دیگر مسافری از جزیره مجنون به بهشت زهرا(س) میهمان گشت.

راوی : یکی از همرزمان

سخن شهید 

خودمان را بررسی كنیم، ببینیم كجا بودیم، چه بودیم، از كجا آمده‌ایم و به كجا می‌رویم. ما كه نیروی این انقلاب هستیم باید برای آن خون بدهیم. خصوصیات یك فرمانده به این شرح است: «سلامتی جسم و فزونی علم، مشورت با نیرو، سعه صدر و نداشتن حس انتقام، برخورد با افراد تحت فرماندهی از راه ارشاد و موعظه در كنار همه تاكتیك‌ها، از همه مهمتر فاصله نگرفتن از خداست. فرماندهی كه ابتكار عمل نداشته باشد تسلیم است. ابتكار عمل سلاح برنده مؤمن است.»

وصیت نامه 

. . . صبر پیشه كنید و صبر، تسلیم نشدن در مقابل باطل و ناحق نیست بلكه استواری و ایستادگی در برابر ناملایمات و سختی‌هاست. صبر، (مقاومت) در مقابل گرفتاریها، مبارزه سرسخت با مشكلات زندگی، مبارزه با هوای نفسانی و اجرای دستورهای امام و مبارزه با منافقین داخلی است كه خود نیز یك جبهه داخلی هستند.

 


برچسب ها: حاج عباس کریمی ، لشگر حضرت رسول (ص) ،

مراجع: پورتال خبری کاشان ، بیست و سوم اسفند ماه بیست و ششمین سالگرد شهادت سردار شهید حاج عباس کریمی فرمانده لشکر27 محمد رسول الله(ص) ،

جمعه 15 دی 1391

گریه

نوع مطلب :خاطرات شهدا ،سرداران شهید کاشان ،

یک بار شیخ حسین انصاریان جایی گفته بود«توی یکی از مجالس دعا و مداحی ام برای رزمندگان،متوجه ناآرامی و بی قراری یکی از بسیجی ها شدم.بی پروا گریه می کرد و ضجه می زد؛چنان از اطرافش منقطع شده بود که گویی در این دنیا حضور ندارد.توجه ام را خیلی جلب کرده بود.

بعد از دعا،سراغ فرمانده ی لشکر را گرفتم.می خواستم راجع به آن جوان ازش بپرسم،اما انتظار نداشتم همان جوان را به عنوان فرمانده ی لشکر به من معرفی کنند!»

شیخ حسین حتی سعی زیادی کرد که در تشیع جنازه ی عباس شرکت کند. می گفت«نمی خواهم از ثواب این تشییع محروم شوم.»

همسر شهید حاج عباس کریمی


برچسب ها: شهید حاج عباس کریمی ،

مراجع: همسران شهید ، ویکی پدیا ،

غلامرضا طرق، غواص بود فرمانده گردان شهادت لشكر 92 زرهی اهواز، وقتی داشت می رفت، گفت: «من شهید می شوم، مفقود می شوم، دنبالم نگردید، پیدایم نخواهید كرد«. دیگر جنازه اش پیدا نشد. با اروند خیلی رفیق شده بود.

دنبال جسدش همه جزیره های اطراف را گشتیم. تا نزدیكی امارات هم رفتیم، پیدا نشد. خودش هم می گفت: «خوبی دریا به اینه كه نشونی از آدم نمی مونه«.

سرلشگر شهید غلامرضا طرق در سال 1340 در خانواده مذهبی و انقلابی در شهرستان کاشان به دنیا و بعد از طی دوران متوسطه در سال 58 وارد دانشگاه افسری گردید در سال 61 فارغ التحصیل و اعزام به دوره مقدماتی در شیراز گردید و بنا به صلاحدید مسئولین وقت به ل93 گد 221 اعزام گردید بلافاصله به مناطقه عملیاتی جنوب اعزام و در مورخه 21/11/64 نامبرده در عملیات غرور آفرین ولفجر 8 در حین تاختن به سنگر بعثیون کافر از ناحیه پا مجروح و برابر اظهار همرزمانش در عمق خاک دشمن بجا مانده فعلاً هم مفقودالاثر میباشد.


برچسب ها: شهید غلامرضا طرق ،

مراجع: کیهان ، قطره ، معارف جنگ ، 22 بهمن ،



"اهل کاشانم" بر اساس خاطرات امیر سرلشکر شهید غلامرضا طرق توسط انتشارات سوره سبز به چاپ رسید.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مجمع ناشران انقلاب اسلامی "منا نشر"، این کتاب به قلم محمد بداقی و در یازده فصل، به انضمام اسناد و تصاویر تدوین شده است.

در قسمتی از کتاب عنوان شده است:"در آسمان، پرنده ای اوج گرفته بود و به چپ و راست پرواز می کرد. دوست داشتم تا وسط آب بروم؛ ولی می ترسیدم که در حال خودم نباشم و با یکی از موج ها بروم و دیگر برنگردم. نه به خاطر خود یا خانواده ام؛ بیشتر برای مادر عزیزم. همین طور دراز کشیده بودم و فکر می کردم... تا به خودم بیایم، موج دریا تا کمرم را خیس کرده بود. به عقب دویدم. حالا دیگر چراغ خانه ها یکی یکی خاموش می شد. اسکله ای در چند صد متری من روشن و نمایان بود.

جایی که باید موتور را تحویل می گرفتیم، پادگان حمید بود. قرار بود من و جناب سروان طرق برویم. از گردان تا جاده خیلی راه بود. من بچه ی جنوب بودم و به گرما عادت داشتم؛ ولی این گرما طاقت فرسا بود. به جاده که رسیدیم، می خواستم وسط جاده بپرم و جلوی ماشین ها را بگیرم و بگم آقاجون ما را به پادگان حمید ببر. آخه گرما بیداد می کرد."
کتاب "اهل کاشانم" بر اساس خاطرات امیر سرلشکر شهید غلامرضا طرق ، با تیراژ 3000 نسخه، به همت انتشارات سوره سبز و با همکاری موسسه فرهنگی هنری اقلیم حکمت ایرانیان، به تازگی روانه بازار نشر شده است.



برچسب ها: اهل کاشانم ، سردار شهید غلامرضا طرق ،

مراجع: مونانشر ، سبکبالان عرش ، انتشـــــارات ســـــوره سبــــــــــز ،

سرداران


برچسب ها: سرداران شهید کاشان ،

سه شنبه 11 بهمن 1390

دو تیر بدون اجازه!

نوع مطلب :خاطرات شهدا ،سرداران شهید کاشان ،

مصطفی (شهید سید مصطفی سید حسن زاده) 14 سالش بود كه می خواست به جبهه برود. او را اعزام نمی كردند. بالاخره با اصرار و تلاش زیادی او را اعزام كردند و رفت به جبهة فاو. فرمانده اش خبر شهادتش را اینگونه برایم گفت: دو شب قبل از شهادت، بدون اجازه دو تیر هوایی شلیك كرده بود. بعداً فهمیده بود كه نباید بدون اجازه تیر شلیك كرد. دو ساعت قبل از شهادت، نصف شب، با تلفن صحرایی از سنگر كمین، در آن شرایط سخت تماس گرفت؛ در حالی كه گریه می كرد از من حلالیت می طلبید. گفتم: چرا این وقت شب؟ مگر مشكلی پیش آمده؟ گفت: نه، من از شما می خواهم از صدق دل مرا حلال كنید. چون من دو شب قبل ، بدون اجازة شما دو تیر شلیك كردم بعد خبر شهادتش را برایم آوردند؛ گویا مصطفی خودش از شهادتش خبر داشت.


برچسب ها: شهید سید مصطفی حسن زاده ، راوی محمد فلاح برزكی ،

مراجع: مثل آنها شویم ،

سه شنبه 11 بهمن 1390

فقط سیصد تومان!

نوع مطلب :خاطرات شهدا ،سرداران شهید کاشان ،

شهید محمد تقی پكوك، زمانی كه جهت عضویت، به سپاه مراجعه می كند، مصاحبه گر در حین مصاحبه سئوال می كند كه ماهیانه چقدر پول لازم داری؟ محمد تقی می گوید: سیصد تومان. مصاحبه گر می گوید: چرا اینقدر كم؟ محمد تقی می گوید: كرایة از منزل تا سپاه واز سپاه تا منزل برای من كافی است؛ اینكه فقط بتوانم خود را به سپاه برسانم.


برچسب ها: راوی مهدی نشاسته ای ، شهید محمد تقی پكوك ،

مراجع: مثل آنها شویم ،

زندگی نامه سروان شهید غلامرضا طرق، یكی از فرماندهان ارتشی عضو لشكر 92 زرهی خوزستان، به وسیله محمد بداقی به صورت رمان نوشته شده است. این كتاب به همت انتشارات سوره سبز و با عنوان «من اهل كاشانم» به چاپ خواهد رسید.

محمد بداقی درباره رمان «من اهل كاشانم» اظهار كرد: دوران كودكی و نوجوانی و عضویت غلامرضا طرق در ارتش، حضور در جبهه های دفاع مقدس و شهادت او را در این رمان به تصویر كشیده ام.

وی با اشاره به محدود بودن اطلاعات مرتبط با این شهید گفت: شخصیت های نام بُرده شده در كتاب «من اهل كاشانم» در مقاطع مختلف از زندگی غلامرضا طرق با هم پیوند می خورند و در ارتباط هستند. این اطلاعات با تكیه بر گفته های اعضای خانواده و همرزمان او گردآوری شده اند.

نویسنده كتاب «پدر بزرگ» افزود: شهید طرق، فرمانده یكی از گردان های لشكر 92 زرهی خوزستان و عضو گردان شهادت نیروی زمینی ارتش بوده است. این گردان، به همت شهید صیاد شیرازی در قرارگاه جنوب تشكیل شد. اعضای این گردان خط شكن، ویژگی های خاصی مانند ورزیدگی جسمانی و آمادگی برای رو به رویی با هر خطری را دارا بودند.

بداقی با انتقاد از پایان غم انگیز برخی از زندگی نامه های داستانی شهیدان دفاع مقدس اظهار كرد: كتاب «من اهل كاشانم» با ماجرای عروسی مطهره، دختر شهید غلامرضا طرق به پایان می رسد.

كتاب «من اهل كاشانم» در آینده ای نزدیك و به همت انتشارات سوره سبز به چاپ خواهد رسید.

سروان شهید غلامرضا طرق، سال 1340 در كاشان به دنیا آمد و در سال 58 وارد دانشگاه افسری شد. با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، به مناطق عملیاتی جنوب اعزام شد و سرانجام در روز21 بهمن ماه سال 1364 و در عملیات والفجر 8 به شهادت رسید. پیكر او تاكنون پیدا نشده است.


مراجع: نوید شاهد ، ایبنا ، دیدار با خانواده شهید ،

شهید علی آقا معمار: یازدهم تیر 1336، در شهرستان کاشان چشم به جهان گشود. پدرش محمدآقا، کارشناس املاک بود و مادرش فاطمه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته اقتصاد درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. هفتم فروردین 1361، با سمت فرمانده عملیات در سایت 5 شوش بر اثر اصابت گلوله به سینه و قلب شهید شد. مزار او در گلزار شهدای دارالسلام کاشان واقع است.

معمار علی فرزند محمد

 شهید علی معمار حسن آبادی: یكم شهریور 1343، درروستای حسن آباد از توابع شهرستان کاشان چشم به جهان گشود. پدرش اصغر، کارمند آموزش و پرورش بود و مادرش شایسته نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته اقتصاد درس خواند و دیپلم گرفت. پاسدار رسمی بود. سال1362 ازدواج کرد و صاحب سه دختر شد. دهم دی 1373، با سمت مسئول قرارگاه جنوب در جلگه چاه هاشم ایرانشهر بر اثر اصابت گلوله هنگام درگیری با اشرار و قاچاقچیان شهید شد. سردار شهید علی معمار حسن آبادی، فرمانده عملیات تیپ 4 سلمان فارسی از لشکر 41 ثارالله و در سال های قبل تر هم فرمانده سپاه نیکشهر از سپاه دهم نبی اکرم (ص) استان سیستان و بلوچستان بوده اند. مزار او در گلزار شهدای حسن آباد واقع است.

معمار حسن آبادی علی فرزند اصغر

شهید علی معمار: بیست و هشتم مرداد 1343، در شهرستان کاشان چشم به جهان گشود. پدرش محمدآقا، نجار بود و مادرش عزت خانم نام داشت. تا اول راهنمایی درس خواند. نجار بود. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. بیست و هفتم فروردین 1364، در سومار بر اثر سانحه رانندگی سانحه رانندگی شهید شد. مزار او در گلزار شهدای دشت افروز واقع است.

معمار علی فرزند محمد 2


برچسب ها: شهید علی معمار ، سردار شهید علی معمار ،

سردار علی تبار

شد عاقبت شهید ولایت، علی تبار

آن کس که داشت از علی و آل او تبار

رفت آنکه بود مظهر ایمان و معرفت

رفت آنکه بود پیرو قرآن و هشت و چهار

در راه دین شهید شد آن مرد کم نظیر

مردی که بود جبهه ی حق را طلایه دار

پیوسته بود پیرو رهبر ز جان و دل

جان را نمود در ره جانان خود نثار

در ماه مهر، مهر ولا داشت چون به دل

نوشید شهد ناب شهادت به افتخار

سردار نور بود و نبودش ز شب هراس

جاوید نام اوست به دیوان روزگار

جانباز بی نظیر که در صبر شهره بود

همواره داشت بر لب خود شکر کردگار

تا زنده بود داشت به دل پرتو امید

با یاد دوست داشت در این سالها قرار

فرمانده ای که لرزه بر اندام شب فکند

چون شیر شرزه بود به میدان کارزار

چون لاله خورد خون جگر آن شهید عشق

شد عاقبت به جانب فردوس رهسپار

یادش بخیر شب شکن جبهه های نور

آثار اوست تا که جهان است یادگار

در وصف دوست صائم کاشان سروده است

شد عاقبت شهید ولایت علی تبار

سید علی اصغر صائم کاشانی


برچسب ها: سردار شهید حاج جواد علی تبار ، شعر در وصف شهید علی تبار ،

مراجع: سردار علی تبار ، استاد صائم کاشانی ، بی سر و سامان ،

حاج بخشی و رزمندگان کاشان


برچسب ها: حاج بخشی ، حاج عباس کریمی ،

چهارشنبه 13 مهر 1390

وقت وصال رسید

نوع مطلب :خاطرات شهدا ،سرداران شهید کاشان ،

حسین صنعتکار ، فرمانده اطلاعات و عملیات لشکر 8 نجف اشرف و  سید علی رضا بنی طبا یکی از بسیجیان لشکر ، ارتباط ویژه ای با هم داشتند. سید علی رضا ، بسیجی بود اما به قدری از خود لیاقت و تدبیر نشان داد که در لشکر نجف اشرف به مسئولیت فرماندهی گردان و محور عملیات منصوب شد.
شهید بنی طبا در هشتم فروردین 1365 بال در بال فرشتگان گشود . حسین صنعتکار کمتر از 5 ماه بعد ، در اواخر مرداد 1365 به همرزم و رفیق خود پیوست.
آن چه خواهید خواند نامه ای است از شهید حسین صنعتکار به شهید سید علی رضا بنی طبا که در آن ، خبر از نزدیک شدن موعد عملیات داده شده و از او دعوت نموده که خودش را به منطقه برساند.
متن نامه بدین شرح می باشد:

بسمه تعالی
خدایا توفیق به همه ما عطا فرما تا در اعلی کلمه حق یعنی لااله الا الله موفق و پیروز درآییم. انشاء الله
خدمت برادر عزیزم علی رضا بنی طبا سلام عرض می کنم. انشاء الله که تحت توهات ولی عصر عجل الله فرجه الشریف باشید و از فیوضات الهی بهره مند گردید. از این که خداوند قلب شما را متوجه جبهه کرو نمی توانید تحمل کنید دوری جبهه را ، این خود جای شکر وسپاسگذاری است. از این که شما نامه به من نوشتید در رابطه با آن مطلبی که بین من و شما ماند، الان وقت وصال رسید. کارهایت را انجام بده و هر چه سریع تر به طرف صنعتکار حرکت کن. التماس دعا دارم
و برادر علی معمار را اگر توانستی دعوت کن تا در این مهمانی کنار یکدیگر باشیم.ان شاءالله
ضمنا مدت ماموریت شما یک سال کمتر نخواهد بد
حسین صنعتکار
5/7/63


نامه ای از  فرمانده شهید صنعتکار به شهید بنی طبا که از او جهت حضور در عملیاتی قریب الوقوع دعوت می کند.


"فرمانده و روحانی شهید حسین صنعتکار،(نفر وسط)"


برچسب ها: حاج حسین صنعتكار ،

مراجع: مشرق ، شهید بنی طبا ،

شهیدان بارفروش


پله پله تا شهادت

كتاب پله پله تا شهادت با هدف نشر و توسعه فرهنگ ایثار و شهادت و معرفی شهدای دوران دفاع مقدس به عنوان الگوهای عملی رفتار به نسل امروز و  به همت سازمان رفاهی تفریحی شهرداری کاشان منتشر شد.

نویسنده این كتاب اظهار داشت: كتاب پله پله تا شهادت در مورد زندگینامه، خصوصیات اخلاقی و مبارزات روحانی شهید حاج حسین صنعتكار می باشد. شهید حاج حسین صنعتكار، در دوران دفاع مقدس قائم مقام و فرمانده اطلاعات و عملیات لشكر هشت نجف اشرف بود. این شهید والامقام در سال 65 در مناطق عملیاتی غرب كشور به شهادت رسید.

روح الله صنعتكار افزود: سخنان بزرگان، علما و خاطرات دوستان شهید صنعتكار بخشهای دیگری از این كتاب را تشكیل می دهد و نویسنده با بیان اینگونه مستندات سعی داشته تا ضمن اعتباربخشی به اثر بتواند الگویی محسوس برای نسل نوجوان و جوان را در شرایط فعلی ترسیم کند.

وی ایثار، دانایی و سرعت در درك مطالب، تدبیر و تدبر، ارادت به اهل بیت (ع)، انس با قرآن و روحیه قوی را از جمله خصایص اخلاقی شهید صنعتكار بیان كرد و گفت: همه ما مدیون شهدا هستیم و شهدا باید همواره الگوی مردم و بویژه جوانان باشد.

خودداری از مبالغه‌گویی و اجتناب از شعارزدگی و نیز توجه ویژه به کاربرد درست واژه‌ها و عبارات، از جمله خصوصیات برجسته کتاب پله پله تا شهادت است.

در این کتاب تا حد امکان به این خصوصیات با بهره‌گیری از خاطرات دوستان و نزدیکان شهید صنعتکار پرداخته شود. نشر این ویژگی‌های اخلاقی در جامعه می‌تواند تا حد بسیاری تأمین کننده امنیت اجتماعی و اخلاقی شهروندان بوده و آنها را در انتخاب مسیر صحیح زندگی یاری کند.

گفتنی است این کتاب به عنوان نخستین اثر منتشر شده توسط سازمان رفاهی تفریحی شهرداری کاشان در زمینه شهدای دوران دفاع مقدس است که در اندازه خشتی و در تیراژ یکهزار جلد به قلم روح‌الله صنعتکار برادرزاده شهید صنعتکار به چاپ رسیده است.


برچسب ها: شهید حاج حسین صنعتکار ، پله پله تا شهادت ،

مراجع: باشگاه خبرنگاران جوان ، شبستان ، دانلود کتاب ،

نطفه لشگر محمد رسول‌الله و سپاه محمد رسول‌الله تهران را شهید بروجردی گذاشت.

عملیات فتح المبین را كه می‌خواستیم در جنوب انجام بدهیم با منطقه بسیار وسیعی مواجهه بودیم.  نیرو كم داشتیم و به اتفاق محسن رضایی به كرمانشاه رفتیم. سردار محمد بروجردی فرمانده منطقه بود. سردار ناصر كاظمی هم در جلسه بود.

ما مطرح كردیم كه می‌خواهیم برای عملیات جنوب از كردستان نیرو ببریم. این سفر ما اواخر سال 60 بود و قرار بود عملیات را فروردین سال 61 انجام بدهیم. بعضی از دوستان گفتند خب اگر شما همه پاسدارها را جنوب ببرید در نتیجه خودمان در این منطقه با كمبود نیرو مواجه می‌شویم. به اینجای بحث كه رسید شهید بروجردی دستی به ریش‌هایش كشید و فرمود: امام جنگ را مساله اصلی می‌دانند، من خودم یك تیپ تشكیل می‌دهم و چیزی هم از شما نمی‌خواهم. آن تیپ محمد رسول‌الله كه الان لشگر محمد رسول‌الله و سپاه محمد رسول‌الله تهران است بنیانگذارش شهید بروجردی بود. حاج احمد متوسلیان، شهید قوجه‌ای، عباس كریمی همه این ها جزو سپاه مریوان بودند كه تیپ 27 محمد رسول الله را بنیانگذاری كردند.


تعداد کل صفحات: 2 1 2