تبلیغات
مردان خدا (شهدای دارالمومنین کاشان) mardanekhoda.ir - مطالب نامه های شهدا

حضور محترم اعضای انجمن اسلامی دبیرستان محمودیه سلام عرض می­کنم،

امیدوارم که در انجام وظایفتان کوشا و همچنین موفق باشید. جملاتی چند برایتان می نویسم که اگر مایل بودید می توانید در مراسم صبحگاه بخوانید.

حضور یکایک برادران عزیز دانش آموز سلام عرض می کنم و امیدوارم همواره موفق باشید. شاید از این که برایتان نامه نوشته ام تعجب کرده باشید. من خودم قبلا دانش آموز همین دبیرستان بوده­ام که اکنون توفیق حضور در جبهه را دارم. مدتی بود فکر می کردم خوب است نامه ای برایتان بنویسم و سخنانی را با شما دانش آموزان عزیز در میان بگذارم.

انسان موجودی است دارای چندین بعد که برای پیشرفت و طی مسیر تکامل و رسیدن به کمالات الهی باید تمام ابعاد وجودی خویش را در یک سطح افزایش دهد. اگر کسی فقط یک بعد خویش را هر چند در سطح بسیار عالی پرورش دهد، در صورتی که از ابعاد دیگرش غافل بماند، در حقیقت از انسانی که مد نظر اسلام است دور شده است. در اسلام از نظر ابعاد انسانی روی دو بعد علم و ایمان تاکید فراوانی شده است و عالم بدون ایمان و مومن بدون علم را مردود می­داند.

همین طور که خودمان شاهد هستیم تمام مفاسد دنیای امروز در اثر علمی است که از ایمان بی بهره است. به قول شهید مطهری علمی که در اختیار شخص بی ایمان است همچون چراغی است در دست دزد که: چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا و در مقابل، ایمان بدون علم و آگاهی ثبات چندانی نخواهد داشت و در مقابل افکار مخالف منحرف خواهد شد.

غرض از این مقدمه چینی این بود که ببینم ما تا چه حد با انسانی که مد نظر اسلام است فاصله داریم؟ آیا تمام ابعاد وجودی خویش را پرورش داده ایم یا فقط در بعضی از ابعاد وجودی پیشرفت کرده ایم؟ آیا آن قدر که به درس و مدرسه اهمیت می دهیم به مسائل دینی و مذهبی خود نیز اهمیت می دهیم؟ روی صحبت من بیشتر با دوستانی است که فقط و فقط به درس چسبیده اند و سر خود را در لاک درس فرو برده اند و به مسائل انقلاب و کشور هیچ توجهی نمی کنند و گاهی که خیلی زور بزنند نظاره گری بیش نخواهند بود.

خوب است برادرانی از این دست به خود آیند و پس از گذشت شش سال از انقلاب و دیدن صحنه های بی شمار ایثار و فداکاری و جانبازی کمی فکر کنند و از خود بپرسند این قهرمانان صحنه های فداکاری چگونه حاضر می شوند جان خود را فدا کنند؟ آنها این گوهر گرانبها را در مقابل چه چیزی فدا می نمایند؟ چگونه است که این چنین به ایثار جان حاضر می شوند؟ این همان انسان ایده آل اسلام است که خود را در مقابل مسائل جامعه اش مسئول و در غم و شادیهایش شریک می داند. در اینجا جادارد از شهدای عزیز این دبیرستان خصوصا حمید شریف الحسینی، سیدی، شهابی و برادر مفقودالاثر احمد کاظمی که نمونه های بارز انسان متعهد و مومن بودند نامی ببریم. این عزیزان کسانی بودند که همراه درس، فعالیتهای دیگری نظیر: شرکت در جلسات مذهبی، شرکت در فعالیتهای انقلابی، گذراندن آموزشهای نظامی، حضور در بسیج و مسجد پرداختند و در حین تحصیل اگر احساس می کردند انقلاب و اسلام به آنها نیاز دارد، احساس مسئولیت کرده به یاری اسلام می شتافتند ما نیز اگر بخواهیم راه این عزیزان را ادامه بدهیم نباید تنها به درس خواندن اکتفا کنیم، بلکه باید خود را از سایر جهات هم رشد بدهیم تا اگر زمانی وظیفه اقتضا کرد برای دفاع از اسلام و میهن اسلامی به جبهه برویم و هر وقت وظیفه اقتضا کرد در امور دینی علمی و مذهبی کار کنیم و در فاصله زمانی بین دو عملیات که در جبهه به ما نیاز ندارند، جنبه های علمی و درسی خود را تقویت کنیم.

در هر صورت هر کس وظیفه خود را بهتر می داند، انسان هر کس را که فریب بدهد وجدان خود را نمی تواند فریب بدهد، روح شهدای عزیز همواره ناظر اعمال ما هستند. از خدا می خواهم که آن عالم در پیشگاه خدا و شهدا شرمنده و خجل نباشیم. کسانی که پیش خود می گویند من کاری به این کارها ندارم و درسم را می خوانم و در آینده به کشور خدمت خواهم کرد، مسلم بدانند که در آینده نیز خیری از اینها به جامعه نخواهد رسید! چون کسی که نسبت به جامعه خود تعهد ندارد همیشه در فکر منافع خود است، ولو به قیمت پامال شدن حقوق دیگران.

از این که وقت شما را گرفتم مرا ببخشید، تنها چیزی که مرا وادار به نوشتن این جملات - هر چند ناقص - کرد احساس وظیفه بود. از خداوند می خواهم همان طور که در تمام مراحل با امدادهای غیبی خود انقلاب را یاری کرده است، از این پس نیز همواره رحمت خود را شامل این کشور بگرداند و رهبر عزیزمان را برایمان حفظ نماید و فتح نهایی را نصیب رزمندگان اسلام، و خواری و ذلت را نصیب دشمنان اسلام بگرداند.

                                                                                                  والسلام

                                                                            برادر شما: ]شهید[ حسین کهتری

                                                                                               1363/9/27

منبع: کتاب آخرین ستاره، خاطرات شهید حسین کهتری، چاپ نشر ستارگان درخشان، صفحه 146-144


برچسب ها: شهید کهتری ، نامه شهید ،


نامه زیر که شهید حسین باخدا بیست و هفت سال پیش (سی ام مهرماه 1363) در پاسخ به نامه معلمش نوشته بود، حدود سه ماه پیش در بایگانی اداره پست پیدا شده و در حالی که نویسنده نامه بیست و هفت سال پیش به شهادت رسیده، در ماه مبارک رمضان امسال به دست گیرنده رسیده است. اکنون در سالروز نوشته شدن این نامه، متن آن منتشر می شود، جالب است که بخشهایی از این نامه شرح حال زمان ماست:

بسمه تعالی

سلام علیکم

با درود و سلام بر یگانه منجی عالم بشریت حضرت محمد (ص) و سلام بر آقایمان مهدی (عج) و نایب بر حقش امام خمینی کبیر و سلام به روان پاک شهیدان گلگون کفن انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی، اینجانب از شما تشکر می کنم و سپاسگزارم و نامه گهربار شما امروز 7/30 بدستم رسید و از رسیدن نامه شما روحی تازه وجودم را فراگرفت و سلام گرمتان را به دوستانم رساندم من از این خوشحالم که با شما آشنا شدم و در شبهایی که در کنار هم ساعاتی را گذراندیم و از سخنانتان فیض بردم خوشحالم. خداوند شما معلمان محترم را اجر عظیم عطا کند که واقعاً زحمت می کشید و کسانی را تربیت می کنید که آینده ایران و تداوم بخش انقلاب اسلامی خواهند بود، انشاالله.

اینان باید در سنگر مدارس توسط شما مربیان معتقد به اسلام همانطور که درسهای روزانه را می خوانند اخلاق اسلامی و درسهای عقیدتی را هم فرا گیرند چون ما حالا هرچه از داخل ضربه می خوریم از دست ایمان کم و نداشتن عقیده به اسلام واقعی است و بجایش افکار مادیات و سودجویی ها و ریاست طلبی هاست.

شما خوب می دانید در سال گذشته همین روزها بود که عملیات والفجر4 انجام شد و هنوز بعضی از یاران واقعی امام حسین (ع) در سرقله های بلند کردستان عریان مانده است، از آن طرف در بعضی ادارات ما، افراد کمی از ارگانهای انقلابی ما و انقلابیون دوآتشه، با رفتارها و کارهای زشت و پلیدشان باعث برهم زدن وحدت می شوند. اینها درک نمی کنند انقلاب و اسلام را و عقیده کامل به معاد ندارند، ولی خدا به داد دل شما افراد خوب و با تقوا برسد که همیشه این مشکلات شما را رنج می دهد. ولی چاره اش این است که متوسل به چهارده معصوم (ع) شویم و از آنها یاری جوییم.

معلم عزیزم! اینجانب از شما می خواهم ما را دعا کنید که خداوند ما را تا پایان استوار نگه دارد که آینده اسلام در ایران به استواری ما و وحدت وابسته است. ما هم از خدای تبارک و تعالی عاجزانه می خواهیم عباداتتان را قبول کند که به فرمایش امام عزیزمان تعلیم و تعلم عبادت است.

به امید پیروزی اسلام بر کفر جهانی

حسین باخدا

ارادتمند

1363/7/30

صفحه اول نامه
صفحه دوم نامه
شهید حسین باخدا قمصری: یكم فروردین 1343، در شهر قمصر از توابع شهرستان کاشان چشم به جهان گشود. پدرش امرالله، کشاورز بود و مادرش فاطمه نام داشت.  تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. به عنوان  بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و سوم اسفند 1363، در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش شهید شد. مزار او در گلزار شهدای سررود واقع است. برادرش مهدی نیز شهیدشده است.


برچسب ها: شهید حسین باخدا ، نامه شهید ،

مراجع: گلزار عشق ،