تبلیغات
مردان خدا (شهدای دارالمومنین کاشان) mardanekhoda.ir - مطالب خاطرات شهدا
جمعه 15 دی 1391

گریه

نوع مطلب :خاطرات شهدا ،سرداران شهید کاشان ،

یک بار شیخ حسین انصاریان جایی گفته بود«توی یکی از مجالس دعا و مداحی ام برای رزمندگان،متوجه ناآرامی و بی قراری یکی از بسیجی ها شدم.بی پروا گریه می کرد و ضجه می زد؛چنان از اطرافش منقطع شده بود که گویی در این دنیا حضور ندارد.توجه ام را خیلی جلب کرده بود.

بعد از دعا،سراغ فرمانده ی لشکر را گرفتم.می خواستم راجع به آن جوان ازش بپرسم،اما انتظار نداشتم همان جوان را به عنوان فرمانده ی لشکر به من معرفی کنند!»

شیخ حسین حتی سعی زیادی کرد که در تشیع جنازه ی عباس شرکت کند. می گفت«نمی خواهم از ثواب این تشییع محروم شوم.»

همسر شهید حاج عباس کریمی


برچسب ها: شهید حاج عباس کریمی ،

مراجع: همسران شهید ، ویکی پدیا ،

غلامرضا طرق، غواص بود فرمانده گردان شهادت لشكر 92 زرهی اهواز، وقتی داشت می رفت، گفت: «من شهید می شوم، مفقود می شوم، دنبالم نگردید، پیدایم نخواهید كرد«. دیگر جنازه اش پیدا نشد. با اروند خیلی رفیق شده بود.

دنبال جسدش همه جزیره های اطراف را گشتیم. تا نزدیكی امارات هم رفتیم، پیدا نشد. خودش هم می گفت: «خوبی دریا به اینه كه نشونی از آدم نمی مونه«.

سرلشگر شهید غلامرضا طرق در سال 1340 در خانواده مذهبی و انقلابی در شهرستان کاشان به دنیا و بعد از طی دوران متوسطه در سال 58 وارد دانشگاه افسری گردید در سال 61 فارغ التحصیل و اعزام به دوره مقدماتی در شیراز گردید و بنا به صلاحدید مسئولین وقت به ل93 گد 221 اعزام گردید بلافاصله به مناطقه عملیاتی جنوب اعزام و در مورخه 21/11/64 نامبرده در عملیات غرور آفرین ولفجر 8 در حین تاختن به سنگر بعثیون کافر از ناحیه پا مجروح و برابر اظهار همرزمانش در عمق خاک دشمن بجا مانده فعلاً هم مفقودالاثر میباشد.


برچسب ها: شهید غلامرضا طرق ،

مراجع: کیهان ، قطره ، معارف جنگ ، 22 بهمن ،

حضور محترم اعضای انجمن اسلامی دبیرستان محمودیه سلام عرض می­کنم،

امیدوارم که در انجام وظایفتان کوشا و همچنین موفق باشید. جملاتی چند برایتان می نویسم که اگر مایل بودید می توانید در مراسم صبحگاه بخوانید.

حضور یکایک برادران عزیز دانش آموز سلام عرض می کنم و امیدوارم همواره موفق باشید. شاید از این که برایتان نامه نوشته ام تعجب کرده باشید. من خودم قبلا دانش آموز همین دبیرستان بوده­ام که اکنون توفیق حضور در جبهه را دارم. مدتی بود فکر می کردم خوب است نامه ای برایتان بنویسم و سخنانی را با شما دانش آموزان عزیز در میان بگذارم.

انسان موجودی است دارای چندین بعد که برای پیشرفت و طی مسیر تکامل و رسیدن به کمالات الهی باید تمام ابعاد وجودی خویش را در یک سطح افزایش دهد. اگر کسی فقط یک بعد خویش را هر چند در سطح بسیار عالی پرورش دهد، در صورتی که از ابعاد دیگرش غافل بماند، در حقیقت از انسانی که مد نظر اسلام است دور شده است. در اسلام از نظر ابعاد انسانی روی دو بعد علم و ایمان تاکید فراوانی شده است و عالم بدون ایمان و مومن بدون علم را مردود می­داند.

همین طور که خودمان شاهد هستیم تمام مفاسد دنیای امروز در اثر علمی است که از ایمان بی بهره است. به قول شهید مطهری علمی که در اختیار شخص بی ایمان است همچون چراغی است در دست دزد که: چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا و در مقابل، ایمان بدون علم و آگاهی ثبات چندانی نخواهد داشت و در مقابل افکار مخالف منحرف خواهد شد.

غرض از این مقدمه چینی این بود که ببینم ما تا چه حد با انسانی که مد نظر اسلام است فاصله داریم؟ آیا تمام ابعاد وجودی خویش را پرورش داده ایم یا فقط در بعضی از ابعاد وجودی پیشرفت کرده ایم؟ آیا آن قدر که به درس و مدرسه اهمیت می دهیم به مسائل دینی و مذهبی خود نیز اهمیت می دهیم؟ روی صحبت من بیشتر با دوستانی است که فقط و فقط به درس چسبیده اند و سر خود را در لاک درس فرو برده اند و به مسائل انقلاب و کشور هیچ توجهی نمی کنند و گاهی که خیلی زور بزنند نظاره گری بیش نخواهند بود.

خوب است برادرانی از این دست به خود آیند و پس از گذشت شش سال از انقلاب و دیدن صحنه های بی شمار ایثار و فداکاری و جانبازی کمی فکر کنند و از خود بپرسند این قهرمانان صحنه های فداکاری چگونه حاضر می شوند جان خود را فدا کنند؟ آنها این گوهر گرانبها را در مقابل چه چیزی فدا می نمایند؟ چگونه است که این چنین به ایثار جان حاضر می شوند؟ این همان انسان ایده آل اسلام است که خود را در مقابل مسائل جامعه اش مسئول و در غم و شادیهایش شریک می داند. در اینجا جادارد از شهدای عزیز این دبیرستان خصوصا حمید شریف الحسینی، سیدی، شهابی و برادر مفقودالاثر احمد کاظمی که نمونه های بارز انسان متعهد و مومن بودند نامی ببریم. این عزیزان کسانی بودند که همراه درس، فعالیتهای دیگری نظیر: شرکت در جلسات مذهبی، شرکت در فعالیتهای انقلابی، گذراندن آموزشهای نظامی، حضور در بسیج و مسجد پرداختند و در حین تحصیل اگر احساس می کردند انقلاب و اسلام به آنها نیاز دارد، احساس مسئولیت کرده به یاری اسلام می شتافتند ما نیز اگر بخواهیم راه این عزیزان را ادامه بدهیم نباید تنها به درس خواندن اکتفا کنیم، بلکه باید خود را از سایر جهات هم رشد بدهیم تا اگر زمانی وظیفه اقتضا کرد برای دفاع از اسلام و میهن اسلامی به جبهه برویم و هر وقت وظیفه اقتضا کرد در امور دینی علمی و مذهبی کار کنیم و در فاصله زمانی بین دو عملیات که در جبهه به ما نیاز ندارند، جنبه های علمی و درسی خود را تقویت کنیم.

در هر صورت هر کس وظیفه خود را بهتر می داند، انسان هر کس را که فریب بدهد وجدان خود را نمی تواند فریب بدهد، روح شهدای عزیز همواره ناظر اعمال ما هستند. از خدا می خواهم که آن عالم در پیشگاه خدا و شهدا شرمنده و خجل نباشیم. کسانی که پیش خود می گویند من کاری به این کارها ندارم و درسم را می خوانم و در آینده به کشور خدمت خواهم کرد، مسلم بدانند که در آینده نیز خیری از اینها به جامعه نخواهد رسید! چون کسی که نسبت به جامعه خود تعهد ندارد همیشه در فکر منافع خود است، ولو به قیمت پامال شدن حقوق دیگران.

از این که وقت شما را گرفتم مرا ببخشید، تنها چیزی که مرا وادار به نوشتن این جملات - هر چند ناقص - کرد احساس وظیفه بود. از خداوند می خواهم همان طور که در تمام مراحل با امدادهای غیبی خود انقلاب را یاری کرده است، از این پس نیز همواره رحمت خود را شامل این کشور بگرداند و رهبر عزیزمان را برایمان حفظ نماید و فتح نهایی را نصیب رزمندگان اسلام، و خواری و ذلت را نصیب دشمنان اسلام بگرداند.

                                                                                                  والسلام

                                                                            برادر شما: ]شهید[ حسین کهتری

                                                                                               1363/9/27

منبع: کتاب آخرین ستاره، خاطرات شهید حسین کهتری، چاپ نشر ستارگان درخشان، صفحه 146-144


برچسب ها: شهید کهتری ، نامه شهید ،


سعید، در 21 اسفند 1363 در شرق دجله به شهادت رسید. جنازه محمد (برادر سعید) ده سال بعد از شهادتش باز آمد و ده سال بعد از شهادت سعید نیز استخوانهای پهلوان كوچولوی كشور بر دوش دوستان و آشنایان رفت تا در ورزشگاه شهیدان طوقانی، در كاشان به خاك سپرده شود.

شهید سعید طوقانی
متولد: فروردین 1348 ـ تهران

به لحاظ این كه پدرش حاج اكبر، از ورزشكاران باستانی بنام تهران بود، در سن چهار، پنج سالگی به این ورزش علاقمند شد و به همراه پدر و برادران بزرگترش كه آنان نیز ار جمله ی ورزش كاران بودند، در زورخانه حضور پیدا می كرد.

علاقه ی زیاد او به این ورزش، باعث شد تا در این زمینه، رشد بسیاری كند و با ارائه نمایش های زیبا، همگان را متحیر سازد. در سن هفت سالگی در مراسمی ـ سال 1356 ـ توانست تنها در عرض 3 دقیقه، 300 دور، به دور خود بچرخد و با اجرای حركات منحصر به فرد، بازوبند پهلوانی كشور را، از آن خود سازد. از آن روز به بعد، پوسترها و تصاویری با عنوان «پهلوان كوچولوی كشور، سعید طوقانی» زینت بخش زورخانه ها و نشریات ورزشی شد.

بهانه

با شروع تجاوز بعثی عراق به ایران، در مهرماه سال 1359، با وجودی كه سن و سال چندانی نداشت، برای رفتن به جبهه اصرار می كرد. چرا كه نمی توانست بماند و شاهد باشد كه برادران بزرگترش علی، محمد و حمید به جبهه بروند و او در خانه باشد.
مجروحیت علی و به دنبال آن، مفقود شدن محمد در عملیات والفجر یك، در بهار سال 62، تصمیم سعید را برای این كه جای برادرانش را در جبهه های دفاع از دین و شرف پر كند؛ دو چندان كرد. سرانجام با اصرار فراوان، توانست همراه پدرش و گروهی از ورزش كاران باستانی، برای اجرای ورزش، برای رزمندگان اسلام، راهی جبهه شود. ولی خود به خوبی می دانست كه این همه، فقط بهانه ای است برای حضور در صفوف رزمندگان و بس.

چهار میل

به مناسبت عید سعید فطر، تداركات گردان، برنامه جشنی را ترتیب داد. جشن، در محوطه ی باز جلوی گردان 3 برگزار شد. كل برنامه را ورزش باستانی تشكیل می داد.
در حسینیه، آنهایی كه می خواستند ورزش كنند، در حال بستن لنگ بودند. یكی از سربازها كه با سابقه ی سعید آشنایی نداشت، با تمسخر، رو به بغل دستی اش گفت: این بچه كیه كه می خواد بیاد تو گود؟ مگه كودكستانه؟! به سعید برخورد، اما چهره اش نشان می داد كه ناراحت نشده، لنگ را به دست گرفت و به طرف سرباز رفت. گفت: می بخشین برادر، می تونی برام ببندیش؟ سرباز لبخند تمسخر آمیز دیگری زد و رو به دوستش گفت: بفرما! دیدی گفتم بلد نیست. لنگ را دور كمرش بست. چه قدر زیبا شد.
با آن پیراهن گرمكن كرم رنگ و شلوار نظامی كه به دور آن، لنگ قرمز بسته بود. یكی از سربازها ضرب را به دست گرفت و شروع كرد به نواختن. عباس كه به احترام او جلو نرفته بود شاكی شد و گفت: ای بابا، این كه داره بابا كرم می زنه؟ جلو رفت، ضرب را از او گرفت و شروع كرد به نواختن ... نوبت به سعید رسید شروع كرد به چرخیدن، در حین چرخیدن پیراهنش را از تن درآورد و بر زمین انداخت.
چند دوری اطراف آن چرخید و با همان سرعت و در حال چرخیدن پیراهن را از زمین برداشت و به تن كرد چشمان همه از حدقه درآمده بود.
سعید پس از چرخ، چهار میل كوچك كه با رنگهای قرمز و آبی راه راه شده بودند را به هوا انداخت و دوباره گرفت، بی آنكه نگاهش به آنها باشد، از جلو پرت می كرد و از پشت می گرفت. از پشت پرت می كرد دولا می شد و
سربازی كه لنگ را برای سعید بسته بود، مات و مبهوت به او نگاه می كرد.

روحی كه جا ماند
در بازگشت از جبهه، اگر چه جسمش به خانه بازگشت و ظاهراً در كلاس درس بود، ولی روحش در جبهه ها جا مانده بود و همان شد كه آن قدر اصرار ورزید و با دستكاری شناسنامه ی خود و بالا بردن سنش، توانست در بهار سال 1363 راهی جبهه شود.

زورخانه
سعید، با حضور در پادگان دوكوهه، به همراه شهید عباس دائم الحضور توانست رزمندگان را به ورزش باستانی جذب كند و با بهره گیری از كمترین امكانات، زورخانه ای در اردوگاه بر پا كند كه بعد از شهادت او نیز، ورزش باستانی در جبهه ها، از جایگاه ویژه ای برخوردار بود.
حضور در كنار رزمندگان گردان میثم لشكر 27 محمد رسول الله (ص) در عملیات بدر، در زمستان سال 1363، به قدری برای او مهم بود كه با وجود بیماری شدید، از بیمارستان شهید كلانتری اندیمشك خود را به قافله ی رزمندگان رساند و توانست به عنوان پیك و پیام رسان فرمانده، در عملیات حضور پیدا كند.

رو به آسمان
شامگاه بیست و یكمین روز اسفند ماه، در شرق دجله صفوف رزمندگان می رفتند تا سینه خصم را بشكافند و سعی با وجود ناراحتی جسمی دلیرانه و دلسوزانه مسئولیت خود را به انجام می رساند كه به ناگاه دوستانش متوجه شدند، سعید از ستون نیروها جدا شده است.

فرمانده گروهان به سمت او دوید و آرام گفت: « سعید، سعید، چی شده؟ » ولی سعید فقط سرش را به طرف بالا تكان داد كه مثلاً مسئله خاصی نیست.
خوب كه از نیروها دور شد، زانو زد روی زمین و بعد با صورت خورد زمین ،فرمانده به او نزدیك شد و سریع دست انداخت روی شانه ی سعید و رویش را برگرداند.
الله اكبر، الله اكبر، اصابت گلوله های دوشكا به شكم سعید باعث شده بود روده هایش بیرون بریزد. سعید با دست جلوی آن را گرفته تا نیروها متوجه نشوند. می دانست كه بچه ها خیلی دوستش دارند و شهادت او شاید عاملی در تأخیر آنها باشد.
سعید غریبانه در میان دشت زانو بر زمین زد و رو به آسمان شتافت.
مزار شهید
منبع: كتاب سیزده ساله ها، نوشته هادی شیرازی، ص


برچسب ها: پهلوان شهید ، شهید ورزشکار ، سعید طوقانی ،

مراجع: بیوگرافی و کلیپی از پهلوان شهید سعید طوقانی ، به سوی ظهور ، شهید طوقانی و شهید هادی ،

سه شنبه 11 بهمن 1390

دو تیر بدون اجازه!

نوع مطلب :خاطرات شهدا ،سرداران شهید کاشان ،

مصطفی (شهید سید مصطفی سید حسن زاده) 14 سالش بود كه می خواست به جبهه برود. او را اعزام نمی كردند. بالاخره با اصرار و تلاش زیادی او را اعزام كردند و رفت به جبهة فاو. فرمانده اش خبر شهادتش را اینگونه برایم گفت: دو شب قبل از شهادت، بدون اجازه دو تیر هوایی شلیك كرده بود. بعداً فهمیده بود كه نباید بدون اجازه تیر شلیك كرد. دو ساعت قبل از شهادت، نصف شب، با تلفن صحرایی از سنگر كمین، در آن شرایط سخت تماس گرفت؛ در حالی كه گریه می كرد از من حلالیت می طلبید. گفتم: چرا این وقت شب؟ مگر مشكلی پیش آمده؟ گفت: نه، من از شما می خواهم از صدق دل مرا حلال كنید. چون من دو شب قبل ، بدون اجازة شما دو تیر شلیك كردم بعد خبر شهادتش را برایم آوردند؛ گویا مصطفی خودش از شهادتش خبر داشت.


برچسب ها: شهید سید مصطفی حسن زاده ، راوی محمد فلاح برزكی ،

مراجع: مثل آنها شویم ،

سه شنبه 11 بهمن 1390

فقط سیصد تومان!

نوع مطلب :خاطرات شهدا ،سرداران شهید کاشان ،

شهید محمد تقی پكوك، زمانی كه جهت عضویت، به سپاه مراجعه می كند، مصاحبه گر در حین مصاحبه سئوال می كند كه ماهیانه چقدر پول لازم داری؟ محمد تقی می گوید: سیصد تومان. مصاحبه گر می گوید: چرا اینقدر كم؟ محمد تقی می گوید: كرایة از منزل تا سپاه واز سپاه تا منزل برای من كافی است؛ اینكه فقط بتوانم خود را به سپاه برسانم.


برچسب ها: راوی مهدی نشاسته ای ، شهید محمد تقی پكوك ،

مراجع: مثل آنها شویم ،

خسته ام

خویش را شکسته ام

آیه های اشک را اقامه بسته ام

عافیت

التیام زخمهای شهر نیست

چاره ساز این دل شکسته

چست؟

 

خسته ام

خویش را شکسته ام

غیرتم نهیب می زند

.... آه!

 

کاش آخرین ستاره می شدم

در شبی که کاروان سرود خواند

دوست داشتم شبی

در حضور روشن ستاره ها

ناپدید می شدم

دوست داشتم

شهید می شدم

شهید کهتری


برچسب ها: شهید حسین کهتری ، آخرین ستاره ، سفر ،

مراجع: یادمان حسین کهتری ، دانلود ،

آخرین ستاره

متن كامل یادداشت‌های روزانه‌ دیده‌بان لشكر 14 امام حسین (ع) شهید «حسین كهتری» از سال‌های 1359 تا 1367 به اهتمام جانمراد احمدی در كتاب «آخرین ستاره» گردآمده و از سوی نشر ستارگان درخشان منتشر شده است.

«آخرین ستاره» نخستین اثر بازنگری شده پس از ادغام موسسات حفظ آثار لشكر امام حسین (ع) و لشكر 8 نجف اشرف و مركز حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس سپاه صاحب الزمان (عج) استان اصفهان است.

جانمراد احمدی، مسوول نشر ستارگان درخشان گفت: شهید حسین كهتری، در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به عنوان دیده‌بان خدمت می‌كرد و وقایع و خاطرات هر روز خود را یادداشت می‌كرد.

وی ادامه داد: بخش مهم این یادداشت‌های به دو سال آخر زندگی وی اختصاص دارد كه برای درمان مجروحیت شیمیایی خود در جنگ به كشور آلمان می‌رود و در آنجا با مسایل سیاسی و اجتماعی بسیاری رو به رو می‌شود. پایان این یادداشت‌های روزانه تا چند هفته قبل از شهادت وی ثبت شده است.

این كتاب پیش از این با عنوان «س‍ف‍ر: یادداشت‌های روزان‍ه‌ ش‍ه‍ی‍د ح‍س‍ی‍ن‌ ک‍ه‍ت‍ری‌» در سال 1375 از سوی دف‍ت‍ر ادب‍ی‍ات‌ و ه‍ن‍ر م‍ق‍اوم‍ت‌ منتشر شده است. چاپ جدید این كتاب با عنوان «آخرین ستاره» حاصل یادداشت‌های شهید كهتری و پنج دفترچه خاطرات اوست كه با كمك خانواده وی جمع آوری و به مركز حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع‌مقدس سپاه صاحب الزمان (عج) استان اصفهان سپرده شد.
این كتاب به همراه 95 عكس، یك اثر خودنگاشته از رزمنده‌ای است كه علاوه بر حضور در مناطق جنگی و مبارزه با دشمنان داخلی و خارجی، سعی دارد دغدغه‌های نسل جوان دوره خود و دهه اول انقلاب اسلامی را در نوشته‌هایش منعكس و با دقت اتفاقات اجتماعی، سیاسی و نظامی پیرامون خود را مورد تحلیل و ارزیابی قرار دهد.

نخستین خاطره شهید كهتری با عنوان «اولین خبر» روایت تشییع جنازه‌ شهیدی از روستاهای اطراف كاشان و آخرین یادداشت مربوط به 10 روز قبل از شهادت وی است.

جانمراد احمدی یادداشت‌های شهید كهتری را در هشت فصل «آغاز جنگ تا عملیات شیاكوه»، ‌«از آزادی خرمشهر تا پاسگاه زید»،‌ «از والفجر 4 تا عملیات بدر»،‌ «از بمباران شهر‌ها تا عملیات ایذایی»، «از ارتفاعات غرب تا عملیات والفجر 9»، «از كارخانه نمك تا كربلای 4»، «از شیمیایی شدن تا حمله ناو آمریكایی به هواپیمای مسافربری ایران»، «از پذیرش قطعنامه تا...» به اضافه ضمایم زندگی‌نامه و عكس‌ها و اسناد و فهرست اعلام گرآوری كرده است.

كتاب «آخرین ستاره» در قطع رقعی و 500 صفحه با شمارگان 3 هزار نسخه و و با 94 تصویر از شهید حسین كهتری، با بهای 110 هزار ریال از سوی نشر ستارگان درخشان، وابسته به سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس سپاه و بسیج استان اصفهان منتشر و آماده توزیع شده و 5 مرداد ماه 90 با حضور مادر شهید حسین كهتری در سالن اجتماعات كتابخانه مركزی شهر اصفهان رونمایی شد.


برچسب ها: شهید حسین کهتری ، آخرین ستاره ، سفر ،

مراجع: رونمایی از آخرین ستاره در کتابخانه مرکزی اصفهان ، «آخرین ستاره» دیده شد ، نوید شاهد ، به یاد دیده‌بان لشكر 14 امام حسین (ع) ،

کتاب بلال گردان فتح، در 60 صفحه مشتمل بر خاطراتی از طلبه شهید محمد تقی صناعتی، توسط کانون فرهنگی هنری شهدای گمنام روستای کمال الملک (کله) منتشر شد. هر صفحه از این کتاب مزین به تصویری از شهید است.

بلال گردان فتح

حسین برادران تهیه و تنظیم این کتاب را بر عهده داشته و جواد اسماعیلی، الهام قمصری زاده، سمانه حیدری و محمد مصلحی و محسن عزیززاده با وی همکاری داشته اند.

شهید محمدتقی صناعتی کله بیست و چهارم بهمن 1346، در شهرستان کاشان چشم به جهان گشود. پدرش عباس، کشاورز بود و مادرش مریم نام داشت. در حوزه علمیه درس خواند. روحانی بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. دوازدهم اسفند 1365، در کربلای 5 در شلمچه بر اثر اصابت ترکش شهید شد. مزار او در گلزار شهدای کله واقع است.


برچسب ها: بلال گردان فتح ، شهید صناعتی ،

مراجع: شهدای گمنام در روستای کمال الملک(کله) ، طلبه شهید صناعتی ،

چهارشنبه 13 مهر 1390

وقت وصال رسید

نوع مطلب :خاطرات شهدا ،سرداران شهید کاشان ،

حسین صنعتکار ، فرمانده اطلاعات و عملیات لشکر 8 نجف اشرف و  سید علی رضا بنی طبا یکی از بسیجیان لشکر ، ارتباط ویژه ای با هم داشتند. سید علی رضا ، بسیجی بود اما به قدری از خود لیاقت و تدبیر نشان داد که در لشکر نجف اشرف به مسئولیت فرماندهی گردان و محور عملیات منصوب شد.
شهید بنی طبا در هشتم فروردین 1365 بال در بال فرشتگان گشود . حسین صنعتکار کمتر از 5 ماه بعد ، در اواخر مرداد 1365 به همرزم و رفیق خود پیوست.
آن چه خواهید خواند نامه ای است از شهید حسین صنعتکار به شهید سید علی رضا بنی طبا که در آن ، خبر از نزدیک شدن موعد عملیات داده شده و از او دعوت نموده که خودش را به منطقه برساند.
متن نامه بدین شرح می باشد:

بسمه تعالی
خدایا توفیق به همه ما عطا فرما تا در اعلی کلمه حق یعنی لااله الا الله موفق و پیروز درآییم. انشاء الله
خدمت برادر عزیزم علی رضا بنی طبا سلام عرض می کنم. انشاء الله که تحت توهات ولی عصر عجل الله فرجه الشریف باشید و از فیوضات الهی بهره مند گردید. از این که خداوند قلب شما را متوجه جبهه کرو نمی توانید تحمل کنید دوری جبهه را ، این خود جای شکر وسپاسگذاری است. از این که شما نامه به من نوشتید در رابطه با آن مطلبی که بین من و شما ماند، الان وقت وصال رسید. کارهایت را انجام بده و هر چه سریع تر به طرف صنعتکار حرکت کن. التماس دعا دارم
و برادر علی معمار را اگر توانستی دعوت کن تا در این مهمانی کنار یکدیگر باشیم.ان شاءالله
ضمنا مدت ماموریت شما یک سال کمتر نخواهد بد
حسین صنعتکار
5/7/63


نامه ای از  فرمانده شهید صنعتکار به شهید بنی طبا که از او جهت حضور در عملیاتی قریب الوقوع دعوت می کند.


"فرمانده و روحانی شهید حسین صنعتکار،(نفر وسط)"


برچسب ها: حاج حسین صنعتكار ،

مراجع: مشرق ، شهید بنی طبا ،

تقویم روزشمار الكترونیكی شهدای استان اصفهان به تفكیك وصیت نامه، تصاویر و زندگی نامه تهیه شد. این روزشمار سوم خرداد ماه سال جاری رونمایی شد.

روز شمار شاهد

این تقویم که توسط سازمان بنیاد شهید و امور ایثارگران استان اصفهان طراحی گردیده است دارای سه ویژگی از جمله قابلیت یادداشت گزاری، مشخص کردن تعداد شهدا در هر روز و امکان جستجوی نام و مشخصات فردی شهید می باشد.


پنجشنبه 25 فروردین 1390

مصاحبه : هدف شما از آمدن به جبهه؟

نوع مطلب :خاطرات شهدا ،

فیلم زیر مصاحبه رزمندگان کاشان در لشگر نجف اشرف، گروهان سوم امام حسین (ع) از گردان فتح است

[

]

فیلم را از اینجا می توانید دانلود کنید


دبیر شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی شهرستان كاشان از بی توجهی مسئولان شهرستان كاشان نسبت تاسیس موزه شهدای كاشان انتقاد كرد .

غلامعلی عبدالرحیمی در گفتگو با پورتال خبری كاشان گفت : شهرستان كاشان با یكهزارو700 شهید یكی از شهرستانهایی است كه در دوران انقلاب اسلامی و 8 سال دفاع مقدس نقش تعیین كننده ای داشته است .

وی بر لزوم تاسیس موزه شهدای كاشان تاكید كرد و با اشاره به اینكه موزه شهدا می تواند بعنوان گنجینه تمام معنایی برای نسل جوان شهرستان مورد استفاده قرار بگیرد گفت : متاسفانه مسئولان شهرستان كاشان تا كنون كوچكترین اقدامی برای تاسیس موزه شهدای كاشان نداشته اند .

عبدالرحیمی یادآورشد : عدم وجود موزه شهدای كاشان باعث شده است تا بخش زیادی ازگنجینه گرانبهای آثار و خاطرات شهدای كاشان كه می تواند موجب زنده نگه داشتن تاریخ مبارزات فرزندان رشید و شهیدكاشان باشد به مرورزمان از بین رفته است .

وی افزود : بسیاری از شاهدان انقلاب و ایثارگران دفاع مقدس كه خاطرات و اسرار گرانبهایی را در نهانخانه اسرار خود داشتند بدون اینكه در جایی به ثبت برسد با خود به دیار باقی بردند و ما را از داشتن خاطرات ارزشمند خود محروم كردند .

دبیر شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی شهرستان كاشان همچنین یاد آورشد : بسیاری از آثار شهدای كاشان نیز بعد از تحویل از خانواده های آنان به آنها بازگردانده نشد و اكنون نیز مشخص نشده این آثاركجا و در نزد چه افرادی است .


مراجع: پورتال خبری کاشان ،